تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
گرفته است ، و چاپارخانهء تعويض اسبها هم در آنجاست . چون در آن هنگام هوا خيلى گرم بود مأموران چاپارخانه مقر خود را به كنار جادهء اصلى منتقل ساخته و در يكى دو چادر جايگزين شده بودند ، و اين امر مرا از رفتن تا توقفگاه اصلى نجات داد . در لحظه‌اى كه ما مىخواستيم اسبهايمان را عوض كنيم از بخت بد اسبهاى چاپارخانه رم كردند ، و قبل از آنكه چاروادار بتواند آنها را بگيرد حدود يك كيلومتر دور شدند . در مدت زمانى كه اسبها را مىگرفتند و حاضر مىكردند ما استراحتى كرديم و تلف شدن وقت را با خوردن يكى دو فنجان چاى خوب ، تلافى نموديم . نيمساعتى هم به يادداشت برداشتن از اطراف و نظارهء قيافه‌هاى مختلف بوميان گذشت . اهالى فارسستان زيباترين چهره‌هاى ايرانى را كه تا آن موقع ديده بودم داشتند ، و اين نكته سخت توجه مرا جلب كرد . چيز ديگرى نيز توجه مرا به خود معطوف داشت ، و آن آبخوريهايى از پوست بز بود كه با آنها براى درست كردن چاى ، آب مىآوردند . اين ظرفهاى ابتدايى را از پوست بز درست كرده بودند . در سطح بيرونى آن هنوز مويهاى حيوان به چشم مىخورد . پوست را محكم گرداگرد يك دورهء چوبى و تختهء دايره‌شكلى كه ته ظرف را تشكيل مىداد ، كشيده بودند ، و به اين طريق دلوى پديد آمده بود ، و سه بست چوبىمانند حائلى اين ظرف ناهنجار را سر پا نگه مىداشت . تصور مىكنم كه سربازان سخت‌كوش و دلير كوروش در آغاز از يك چنين آبخوريهايى آب مىنوشيدند ، اما بعدها تجمل‌پرستى و تن‌آسانى استفاده از جامهاى سيمين و آلات تجملى ديگر را بدانها آموخت ، و همينها اراده و قدرت آنها را كه كشورهاى بسيار را فتح كرده بودند ، سست گردانيد . يادزرقان به خاطر حادثه‌اى كه هنگام بازگشت براى جلودار اسبهايم اتفاق افتاد هنوز در خاطرم باقى است . يابوى باركش من كه مانند بيشتر اسبهاى ايرانى حيوانى چموش و سركش بود ، او را لگد زد . نخست فكر كردم كه پاى مرد بيچاره شكست ، ولى چون جراحتش را معاينه كردم دريافتم كه كاسهء زانو سالم است ، با وجود اين مىترسم صدمه‌اى كه به استخوان پايش رسيده است براى هميشه پايش را معيوب ساخته باشد . پس از آنكه از زرقان حركت كرديم مرحلهء مشكل راه آغاز شد . طبيعت براى محافظت شهر برگزيدهء خود ، شيراز ، يا محدود ساختن ستايشهاى پرشورى كه نثار زيباييهاى آن مىشود ، در جانب شمال آن يك سد و مانع طبيعى بوجود آورده است . اين مانع طبيعى به صورت يك جادهء كوهستانى پر شيب و پيچاپيچ است كه جاىجاى از كنار قلعه‌هاى ويران و آباديهاى متروك مىگذرد ، و عاقبت به نهر
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 373 | فريدون بدره اى / ابراهم والنتاين ويليامز جكسون / منوچهر اميرى