تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
دقيق‌تر را به وقت ديگر واگذارم . اين نقشهاى برجسته كه تعداد آنها سه تاست در يك قسمت مغاره‌مانند از كوه كنده شده‌اند ، و جاى آنها طورى است كه به هيچ‌وجه جلب نظر نمىكند ؛ و اگر انسان خود در جستجوى آنها نباشد به آسانى از نظر مىگريزند . اين نقشها متعلق به اوايل عهد ساسانى هستند ، و دو تا از آنها مؤسس آن سلسله يعنى اردشير بابكان ( 226 - 241 ميلادى ) را در حال گرفتن تاج پادشاهى از دست اهورامزدا نشان مىدهند . در نخستين نقش از اين دو ، يعنى نقشى كه در جانب راست يا طرف مغرب قرار دارد اردشير و اهورامزدا هر دو بر اسب سوارند ؛ و شيوهء حجارى آنها درست مانند نقش برجستهء نقش رستم مىباشد كه تصويرى از آن قبلا عرضه داشتيم 50 . در نقش دوم ، يعنى آن‌كه در ديوار عقبى مغازه كنده شده است ، شاه و اهورامزدا هر دو پياده هستند ، و علاوه بر آنها چند نفر ديگر هم در صحنه وجود دارند . بين شاه و خداوند ، دو كودك خردسال ايستاده‌اند كه چون حجارى آنها زياد برجسته نبوده ، تقريبا محو شده‌اند . چنين حدس زده مىشود كه اينان پسران اردشير باشند . در پشت سر پادشاه مردى با قيافهء جدى و بدون ريش حجارى شده است كه به كتيبه‌اى كه در پشت سر شاه است اشاره مىكند . شايد وى نمودار خواجه‌سرايى باشد . همچنين در پشت سر او نقش مردى با ريش انبوه كنده شده است كه يا از محافظان شخص پادشاه است و يا وزيرى . از آن سوى ، در طرف راست و پشت سر خداوند دو پيكر با صورتهاى صاف كنده شده‌اند كه در حال خروج از صحنه هستند ، و بدان مىماند كه ملكه و نديمهء او مىباشند 51 . ما بطور دقيق نمىدانيم كه اين نقش چه حادثهء تاريخى را نشان مىدهد ، ولى در كتيبهء پهلويى كه شخص فاقد ريش پشت سر شاه بدان اشاره مىكند ، نامهاى شاپور و بهرام آمده است ؛ و لذا حجارى را منسوب به شاپور اول ( 241 - 272 ميلادى ) ، يا پسرش بهرام دوم ( 276 - 293 ميلادى ) مىدانند 52 . حجارى سوم ، يعنى نقش برجسته‌اى كه در طرف چپ يا شمال مغازه است شاپور اول را سوار بر اسب نشان مىدهد كه محافظ پياده‌اى به دنبال دارد . كتيبه‌اى دو زبانى ( پهلوى و يونانى ) هويت شاه را مىنماياند 53 . شب را در چاپارخانهء كوچك پوزه ، كه گمان مىكنم كوچكترين چاپارخانه در سراسر ايران باشد ، گذرانديم ؛ و صبح ديگر ، همين كه آفتاب طلوع كرد ، من آماده بودم تا سوار بر اسب شوم و راه كوتاهى را كه تا صفهء بزرگ پرسپوليس داشتيم طى كنم . ايرانيان آنجا را تخت جمشيد يا چهل منار مىگويند ، و در سفرنامه‌هاى سه چهار قرن قبل ، اين خرابه‌ها عموما بدين نام خوانده شده‌اند . اين سكو يا صفهء با عظمت ، شالوده‌اى است كه كاخهاى داريوش ، خشايارشا ، اردشير ، و جانشينان آنها بر فراز آن ساخته شده است . در اينجا اسكندر ، در ميان تالارهاى متروك دشمن