او سخن مىگويند 36 . از اين كه بگذريم ايرانيان در دورهء هخامنشى هنوز بطور عموم رسم مغان را در مورد خوراندن جسد مرده به سگان و پرندگان نپذيرفته بودند ، و اغلب ، مردگان خود را دفن مىكردند ، جز آنكه براى رعايت خاطر مغان كه قانون زرتشت را در مورد مرده طابق النعل بالنعل اجرا مىكردند ، جسد را با ورقهاى از موم مىپوشانيدند و آنگاه در خاك مىنهادند 37 ؛ و تا زمان ساسانيان كه خوراندن مردگان به جانوران در ميان زرتشتيان مؤمن در سراسر ايران رسمى عام شد ، وضع بر همين منوال بود . به اين علت ، اگر ما اين دخمههاى فرضى را از عهد هخامنشيان بدانيم ناچار به قبول اين حدس هستيم كه نخست خود مغان از آنها استفاده مىكردند تا بدان رسم دينى تداول بخشند ؛ و پس از آن ، خاصه در زمانى كه استخر تحت فرمانروايى ساسانيان بود ، ممكن است رواج عام يافته باشد . ولى اين تنها يك حدس است ، و موضوع بطور كامل احتياج به بررسيهاى بيشتر دارد .
در بالاترين نقطهء پرتگاه ، و درست در بالاى مقبرهها شىء قابل رؤيت ديگرى نيز وجود دارد ، و آن نوعى جانپناه است كه در نزديك لبهء صخره كنده شده است ، و به وسيلهء پنج پلهء خشن و ناهنجار كه در سنگ كندهاند به بالا مىرود . به نظر مىرسد كه اين قسمت از لحاظ زمانى متعلق به دورانى باشد كه بقيهء حجاريها صورت گرفته است ، و گمان مىرود در موقعى كه « براى اهورامزدا و ايزدان ديگر قربانى مى - كردهاند » 38 يا در موقعى كه جسد شاه را در ميان مقبره مىگذاشتهاند ، مورد استفاده قرار مىگرفته است . بههرحال ، بطور قطع چيزى دربارهء ماهيت واقعى آن دانسته نيست .
بعد از آنكه از بررسى صخرهء مقبرهها ، و آتشگاه ، و دخمههاى فرضى قديم آن فارغ گشتم از كوه پايين آمدم و سوار اسبم شدم تا به سوى رود پلوار روان گردم .
اين رود با مسير پر پيچ و خمى دشت ميان نقش رستم و صفهء تخت جمشيد را مى - پيمايد . مقصد من توقفگاه كوچك پوزه « 1 » در آن سوى رودخانهء پلوار بود . ولى براى رسيدن بدانجا مجبور بودم ابتدا از نهر آبيارى ژرفى بگذرم ، و سپس از رود گذر كنم . اسبها حركت كاروان كوچك ما را كند مىساختند ، زيرا مىايستادند و سرهاى اشتهاانگيز جوها را ، كه بر اثر بارشهاى بهارى قد برافراخته بودند ، مىخوردند ؛ ولى اين كندى حركت خود براى من فرصتى بود تا دشت را بهتر نظاره كنم .
شمال دشت مرودشت را ، بطور پراكنده ، خرابههاى شهر قديمى ستخره فرا - گرفته است كه زمانى ، در مقابل صفهء تخت جمشيد كه مقر پادشاه بود ، پايتخت محسوب مىشده است . با آنكه تاريخچهء اين نام فقط تا زمان ساسانيان روشن است ، ولى
هامش
( 1 ) . پوزه يا پوزهء آببخشان ، محلى است در كوه رحمت ، بين تخت جمشيد و خيرآباد ( 14 كيلومترى جنوب تخت جمشيد ) . م