باشد . اگر اين گمان راست باشد ، روايات اسلامى كه بدان بنا عنوان تخت سليمان دادهاند ، بر چهرهء حقيقت حجاب افكندهاند ؛ و اين ، شيوهء معمول جغرافيانويسان اسلامى است كه بيشتر آثار و اماكن باستانى و زرتشتى ايران را به نام سليمان بازخواندهاند « 1 » . اين شالودهء محكم بيش از 200 پا ( - 96 ، 60 متر ) طول و حدود 50 پا ( - 24 ، 15 متر ) عرض دارد . در بسيارى از جاها تختهسنگهاى جبههء آن ، كه بطرزى عالى و زيبا با هم جفت شدهاند ، همچنان منظم و در رديف باقى ماندهاند و نشانهء ساختمانى بنايان بر آنها همچنان باقى است . در جاهايى ديگر سنگها از رديف خارج شده ، و مصالحى براى بناهاى قرنهاى بعد فراهم آوردهاند . در هر دو مورد گيرههاى آهنى ، كه تختهسنگها را به يكديگر محكم مىكردهاند ، بيرون آمدهاند ؛ و اكنون سوراخهايى كه از آنها به جاى مانده آشيانهء صدها كبوتر و پرندگان ديگر شده است .
از تپه فرود آمديم ، و پس از آنكه چند دقيقه به سمت جنوب رانديم به اولين گروه از عمارات ويران كه بر پهنهء دشت پراكندهاند رسيديم 5 . اين ويرانهها بقاياى عمارت محكم مربعشكلى هستند كه بايستى بيش از 40 پا ( - 192 ، 12 متر ) ارتفاع آن بوده باشد ، ولى تنها يكى از ديوارهاى ريزان و ترك - خوردهء آن هنوز بر پاى ايستاده است . اهالى آنجا را ، به مناسبت ، زندان سليمان مىخوانند . ديولافوا معتقد است كه آنجا مقبرهء كبوجيه ، پدر كوروش ، بوده است .
كرزن در اينكه آنجا مقبره بوده با ديولافوا موافق است ، اما در باب اينكه متعلق به كبوجيه بوده باشد اظهار عقيدهاى نمىكند . در مقايسهء آن با عمارت مشابهى در نزديك آرامگاههاى شاهنشاهان هخامنشى در نقش رستم ، همهء محققان در يك نكته متفقند - و من هم عقيدهء آنها را تأييد مىكنم - كه بناى مذكور آتشكدهاى از عهد هخامنشى است ، و اين مطلب را در فصل ديگر بيان مىدارم 6 . ولى حتى يك سنگ از تنها ديوار باقيماندهء آن بر جاى خود نيست كه داستان گذشته را باز گويد .
وضع ويران عمارت ، صلابت و سردى سنگهاى سفيد آن ، و تضاد چشمگيرش با لطافت و خرمى طبيعت در ارديبهشت ماه كه دشت را با طراوت آرايش كرده بود ،
هامش
( 1 ) . پس از تصرف ايران به دست عربها ، داستانهاى ملى ايران با قصص ساميان در هم آميخت ، و از جمله جمشيد با سليمان مشتبه شد . از اينرو ، اين دو تن يكى بشمار آمدند . فارس را ، كه بر طبق روايات ايرانى ، مركز جمشيد داستانى بود ؛ « تختگاه سليمان » ، و پادشاهان فارس را « قائم مقام سليمان » و « وارث ملك سليمان » ، و حتى آرامگاه كوروش را « مشهد مادر سليمان » ناميدند . از اين گذشته جام كيخسرو يا جام جهاننما ( جام جم ) در ادبيات فارسى گاه به سليمان نسبت داده شده است ، و انگشترى معروف سليمان به جمشيد . م