تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
عبارتى اوستايى در ميان است ، شهر سپهان 2 ناميده شده است ، و در جاى ديگر آمده است كه نام حاكم اصلى آنجا سپرنك « 1 » است كه ظاهرا برادر رستم پهلوان بود 3 ؛ و در جاى ديگر افزوده شده است كه رستم و كيكاووس ، افراسياب « 2 » ، دشمن بزرگ ايران را در جنگى كه در حوالى اصفهان رخ داد شكست دادند 4 . جغرافىنويسان عرب قديم‌ترين بخش شهر را ( كه تا حدى با ناحيهء جلفاى كنونى مطابقت دارد ) جى « 3 » مىناميدند ، كه مطابق است با نام گئى « 4 » در پهلوى و گاه به « 5 » در نوشته‌هاى مؤلفان يونانى و رومى ؛ و به لحاظى ، با نام كاوهء « 6 » آهنگر ، آن مرد مشهور افسانه‌اى ايران ، ارتباط دارد 5 . در روايات كاوه را از مردم اصفهان دانسته‌اند ، و داستان قيام او را عليه ضحاك « 7 » يا اژىدهاك « 8 » ستمگر ، پادشاه
هامش
( 1 ) .Sparnak( 2 ) . در داستانهاى ملى ايران ، پادشاه توران و پسر پشنگ بوده است . با ايران جنگهاى طولانى كرد . سياوش ، پدر كيخسرو ، را بقتل رسانيد . كيخسرو نيز ، به انتقام خون پدر ، وى را كشت . او را مخترع چنگ و رباب و سازندهء كمند و زوبين گفته‌اند . م ( 3 ) . شهر عمدهء ناحيهء قديم اصفهان ، بر ساحل شمالى زاينده‌رود ، كه با يهوديه ( شهر ديگر اصفهان ) حدود 3 كيلومتر فاصله داشت . در زمانى كه مؤلف از اصفهان ديدار كرده است جى يكى از بلوك معتبر اصفهان بوده و 135 قريهء بزرگ و كوچك داشته است . م ( 4 ) .Gai( 5 ) .Gabae( 6 ) . بنابر شاهنامه ، نام آهنگرى كه در زمان ضحاك هفده پسر او را كشته و مغزشان را به ماران دوش ضحاك داده بودند . هنگامى كه ملازمان ضحاك در كار كشتن هجدهمين پسر كاوه بودند وى فرياد كشيد و بخروشيد و براى دادخواهى به درگاه رفت . ضحاك دستور داد تا فرزند او را به وى باز دادند . كاوه در اين هنگام چرم پاره‌اى را كه آهنگران بر پيش مىبندند بر سر نيزه كرد و با گروه ناراضيان به جايگاه فريدون شتافت و او را به پادشاهى و جنگ با ضحاك برانگيخت . همين چرم پاره است كه بعدا نام « درفش كاويانى » گرفت ، و با ديباى رومى و زر و گوهر آراسته شد ؛ همواره ، به عنوان نشان فتح و ظفر در پيشاپيش سپاهيان ايران جاى مىگرفت . م ( 7 ) . بنابر شاهنامه ضحاك 000 ، 1 سال پادشاهى كرد . گويند ، به اغواى ابليس ، پدر پرهيزكار خود را بكشت . ابليس بعدا به صورت جوانى خوبروى در آمد و آشپز ضحاك شد ، و هر روز بهترين غذاها را به او مىخورانيد . روزى دو كتف ضحاك را بوسيد و بعد ناپديد شد . بلافاصله دو مار از كتفهاى ضحاك برآمده به آزار او برخاستند . ابليس ، بار ديگر ، به صورت پزشكى نمايان شد ، و دستور داد تا مغز سر دو جوان را به ماران بخورانند . ضمنا اضافه كرد كه اين دستور بايد همه روزه اجرا شود . منظور وى برافكندن نسل آدميان از جهان بود . م ( 8 ) . نام ضحاك در شاهنامه با نامهاى « اژدها » ، « اژدهادوش » ، و « اژدهافش » نيز آمده است . « اژىدهاك » صورت اوستايى نام او است . م