« سفر خويش را ادامه داديم تا به شهرى رسيديم كه اسپهان نام داشت ، و از ديرباز شهر معروفى بود . »
- جوزافاباربارو ( 1474 ) ، مسافرت در ايران ، صفحهء 71 .
اصفهان پايتخت پيشين 18
باغها ، كاخها و عمارات كلاهفرنگى ، مساجد و مدارس ، بازارها ، پلهاى عالى ، و از همه بالاتر ميدان شكوهمند شاه - اينهاست خاطراتى كه در ذهن مسافرى كه از اصفهان ديدن كرده است باقى مىماند ؛ و اين يادها و خاطرهها چنان روشن و ماندگارند كه با گذشت سال و ماه به آسانى تيرگى نمىپذيرند . اصفهان حق دارد كه ديدنى و جالب نظر باشد زيرا از قرن شانزدهم تا قرن هجدهم ميلادى ، يعنى تا زمانى كه تهران جاى آن را به عنوان پايتخت قلمرو محروسهء شاه غصب كرد ، كرسى و پايتخت ايران بود . معهذا ، اصفهان هنوز عنوان قديمى خويش « نصف جهان » را حفظ كرده است ، هرچند امروز نصف ديگر جهان فقط آن را به لحاظ اينكه مركز تجارت فرش ، و يا صحنهء وقوع حوادث داستان حاجى باباى اصفهانى « 1 » است ، مىشناسند .
شهر در دشت هموارى قرار گرفته است كه تا فرسخها در پيرامون آن امتداد دارد . مدخل شهر از ميان تاكستانهاى محصور و باغهايى مىگذرد كه تنوع رنگهاى آنها به فرشهاى ايرانى مىماند . منارههاى باريك و بلند مساجد سينهء آسمان را
هامش
( 1 ) . عنوان ترجمهء فارسى كتابى از جيمز موريه ( 1780 - 1849 ) ، نويسندهء انگليسى . مؤلف ، تحت عنوان قهرمان موهوم كتاب خود ، سرگذشت يك ايرانى نمونهء عهد فتحعلىشاه قاجار را با ذكر و توصيف اخلاق و آداب و عقايد و احوال آن روز ايرانيان بيان كرده است . ظاهرا جيمز موريه بايد مترجم كتاب حاجىبابا باشد زيرا اقامت محدود وى در ايران و بىاطلاعى او از احوال واقعى ايرانيان ، نشان مىدهد كه سرگذشت حاجى بابا در واقع نتيجهء تجربيات و مطالعات شخصى او نيست . م