ميدانهايى است كه من در عمرم ديدهام . طول آن از شمال به جنوب بيش از چهارصد متر ، و پهنايش از مشرق به مغرب قريب دويست متر است . مانند « ميدان مشق » صاف و هموار است ، و هنگامى كه ما بر سطح هموار آن آرام اسب مىتازيم به ياد روزگار سيصد سال پيش مىافتيم - روزگارى كه شاهان و شهرياران پايتخت به نمايشهاى باستانى سواركارى كه در اينجا برگزار مىشد نظاره مىكردند . جايزهاى را ، كه گاهى ساغرى زرين بود ، در وسط پهنهء فراخ ميدان بر ستونى مىگذاشتند ، و سواركاران چابكدست ، همچنانكه از كنارش مىتاختند ، آن را هدف قرار مىدادند « 1 » ؛ يا ياد روزگارى كه شاهزادگان و بزرگان در اطراف ايستادهاند ، و به بازى باستانى گوى و چوگان مىنگرند در خاطرمان زنده مىشود « 2 » . هنوز دو دروازهء مرمرين در دو سوى
هامش
- شهر براى پذيرايى از كيخسرو چنين است :خبر شد به گيتى كه فرزند شاه * جهانجوى كيخسرو آمد به راهبياراست گودرز كاخ بلند * همه ديبه خسروانى فگند
به زر و به گوهر بياراست گاه * چنان چون ببايد سزاوار شاهسراسر همه شهر آذين ببست * بياراست ميدان و پس بر نشست
مهان سرافراز برخاستند * پذيره شدن را بياراستند( شاهنامه ، چاپ سازمان كتابهاى جيبى ، جلد 2 . صفحات 265 و 266 ) .
( 1 ) . منظور مؤلف « قپقاندازى » است . قپق چوب بلندى بوده در ميان ميدان ، و بر سر آن گوى يا جامى زرين يا ظرفى پر از سكهء طلا قرار مىدادند . تيراندازان ماهر آن را هدف مىساختند . هركس كه آن نشانه را با تير مىزد و از فراز قپق فرو مىافكند جايزهاى گرانبها مىگرفت .
گويند شاه عباس نسبت به اين بازى علاقهاى بسيار داشت . هرچند گاه ، به دستور او ، در ميدان شهر قپقاندازى مىكردند ، و شاه در اتاقك چوبينى ، موسوم به « شاهنشين » مىنشست و به تماشاى بازى مشغول مىشد .
قپق همان است كه بعدا قاپوق شد و براى اعدام محكومين مورد استفاده قرار گرفت . م
( 2 ) . شاه عباس نسبت به چوگانبازى هم علاقهاى وافر داشت . يكى از سياحان انگليسى كه در يكى از اين مراسم حضور داشته آن را چنين توصيف مىكند :
« . . . بازيكنان با شاه دوازده نفر بودند : 6 تن در يك سو ، و 6 نفر در سويى ديگر . در دست هر يك چوبى بلند بود كه بر سر آن جسمى ، چكشمانند ، نصب شده بود . هنگامى كه همه بر جاى خود مستقر شدند ، خادمى به وسط ميدان آمد و گوى چوبينى را در آنجا گذاشت و بازى آغاز گشت . »