از اين نقطه دو راه دشت پهناور را قطع مىكرد و به سوى شهر مىرفت .
چون بلدى همراه ما نبود ، من راهى را كه به سمت راست مىرفت و درازتر بود برگزيدم ، و اتفاقا حسن اين انتخاب آن بود كه به خيابان اصلى در منتها اليه پايين شهر مىپيوست و لذا از سراسر شهر گذر كرديم ؛ و به اين طريق توانستيم قسمتهايى از آن را تماشا كنيم ، و از همين تماشا من دريافتم كه گلپايگان شهر پر فعاليتى است . از لحاظ آثار عتيق تختهسنگهاى حجارى شدهاى را ديدم كه به نظر قديمى مىآمدند ؛ و نيز چند مجسمهء قوچ با شاخهاى پيچان مشاهده كردم كه شبيه حجاريهايى بودند كه در نقاط ديگر در سكونتگاه قديم ارمنيان مخصوصا در ديلمان ديده بودم 16 . از آنچه مشاهده كردم بر اين عقيده هستم كه گلپايگان نقطهء خوبى براى تحقيقات باستانشناسى است ، هرچند كرپورتر آن را چندان قديم نمىداند 17 .
من در گلپايگان نماندم تا دربارهء آثار باستانى آن تحقيق كنم ، زيرا از ظهر حدود سه ساعت گذشته بود ، و من شتاب داشتم كه هرچه زودتر به منزل بعد برسم . از اينرو به سوى كاروانسراى بزرگ شهر راه افتاديم ، ولى آنجا چندان شلوغ و پر ازدحام بود كه بسيارى از چارواداران به علت نبودن جا در كنار چارپايانشان روى زمين دراز كشيده بودند . بعد از ساعتى توقف دوباره به راه افتاديم ، و در اين هنگام آن اندازه وقت داشتيم كه قبل از غروب آفتاب به منزل ديگر برسيم .
راه ما از ميان دشت خلوت و متروكى مىگذشت كه از هر دو سوى تپههاى لخت و برهنه آن را در ميان گرفته بودند ، و پوزهء بعضى از تپهها گاه تا وسط جاده خود را مىكشاند . نزديك دامنهء يكى از اين برآمدگيها راهنماى بىلياقتى كه در گلپايگان اجير كرده بودم تا راه را به ما نشان دهد ، با رئيس كاروان داخل مجادلهء شديدى شد ، و تفنگ خود را به سوى او نشانه رفت . ناگهان غرشى برخاست . من با سرعت سر اسب خود را گرداندم و به زيردست آن مردك « بىهمهچيز » زدم و به اين طريق تير او بخطا رفت . آنگاه دو مبارز خشمگين را از يكديگر جدا ساختم ، و ديگر منتظر تحقيق از آن دو و اينكه حق با كدام طرف است نشدم ، بلكه بلافاصله راهنماى گلپايگانى را از خدمت مرخص ساختم ، و او را تهديد كردم كه اگر بار ديگر چشمم به چشمش بيفتد دستور مىدهم حاكم محل حسابى تنبيهش كند . آنگاه دوباره به كاروانيان مضطرب و عصبانى فرمان حركت دادم . ديگر با مشكلى روبرو نشديم جز آنكه براى يافتن راه مىبايست به بخت و اقبال تكيه كنيم . با اينهمه به دشوارى برنخورديم و قبل از آنكه هوا تاريك شود به مقصد رسيديم .
توقفگاه شبانهء ما در دهكدهء بانيشون « 1 » يا وانيشون بود كه پيترو دلاواله آن
هامش
( 1 ) . منظور همان ده وانشان از بخش خوانسار شهرستان گلپايگان است كه در 13 كيلومترى شمال خوانسار قرار دارد . م