را در پيش گيرم ، زيرا راه كوتاهتر در آن ايام مأمن راهزنان شده بود و در آنجا چندين كاروان را لخت كرده بودند .
روز ديگر پگاه به راه افتاديم و قبل از ساعت هشت به خمين رسيديم . در آنجا مرا به خانهء بزرگ محل بردند . حياط خانهء او پر از نوكر و مستخدم بود ، ولى خودش هنوز از خواب برنخاسته بود ، اما پيغام داد كه چند دقيقه بعد حاضر است مرا بپذيرد ، و براستى چند دقيقه بعد مرا با خوشرويى و خوشامدگويى به حضور پذيرفت . طرز سلوك و رفتار وى شرقى بود ، اما لباسهايش بيشتر اروپايى بود تا ايرانى ؛ و ساعت مچيش را طورى بسته بود كه نمايان باشد . كلاه پشمى سياه او كاملا ايرانى و به شكل سرپوشهاى گوىمانند عهد ساسانى بود ، و من ملاحظه كردم كه اين نوع كلاه از مشخصات خاص مردم اين ناحيه است . به عنوان مهمان - نوازى دستور داد براى من چاى آوردند و سؤالات متعددى از من كرد تا آنكه زمان رفتن رسيد و من از وى اجازهء مرخصى خواستم . او دو نفر سوار مسلح همراه من كرد تا در قسمتى از راه كه كمينگاه راهزنان بود محافظ ما باشند . اين محافظان فايدهاى براى ما نداشتند جز آنكه گاه و بيگاه اسبهاى خود را در اطراف دستهء ما به جستوخيز وا مىداشتند و گرد و خاك برپا مىكردند و به سوى راهزنان خيالى كه مىگفتند در ميان تپهها پنهان هستند تير مىانداختند . چون از آخرين گردنه گذشتيم بسيار خوشحال شدم كه از شر اين ملازمان راحت ، و بدون آنها به دشتى كه شهر گلپايگان در آن قرار داشت سرازير گشتيم .
از گلپايگان سياح و جهانگرد معروف ايتاليايى پيترو دلاواله در سيصد سال پيش ، هنگامى كه به اصفهان مىرفته ، ديدن كرده است . وى مىگويد كه گلپايگان « شبيه همدان ولى از آن كوچكتر است » و اسم آن مركب است از سه جزء : گل ، پاى ، و گان .
اين وجه اشتقاق عاميانه است 14 . در حقيقت نام قديمتر آن در فارسى گربادكان بوده است كه جغرافيانويسان عرب آن را به صورت جرفاذقان يا جربادقان نقل كردهاند « 1 » ، و گويند پيش از آن به نام دختر ملكهء كيانى هماى « 2 » ، كه بناى شهر را به دو نسبت مىدهند ، سمره خوانده مىشده است 15 .
هامش
( 1 ) . مستوفى در نزهت القلوب گويد :
جربادقان . هماى بنت بهمن كيانى ساخت و به نام خود سمره خواند ، كه در اول هماى را سمره گفتندى . دخترش آن را تجديد عمارت كرد و گلبادگان گفت . عرب معرب كردند و جربادقان خواندند .
( 2 ) . در داستانهاى ملى ايران هفتمين پادشاه سلسلهء كيانيان . وى دختر و همسر بهمن بود ، و پس از مرگ بهمن چون باردار بود تاج شاهى را بر شكمش نهادند ، و تا هنگام تولد پسرش ، داراب ، سلطنت كرد . م