تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بنابر روايت نظامى ، چون خسرو از عشق فرهاد به شيرين آگاه مىشود تصميم مىگيرد كه از اين فرصت با دادن وعدهء محبت شيرين به كوهكن شيدا سود جويد ، و به وسيلهء تيشهء هنرآفرين او نقشهاى عجيب از دل سنگ بيافريند . به عقيدهء عوام حجاريهاى طاق‌بستان ، مانند بسيارى از حجاريهاى ديگر ايران ، نتيجهء اين واقعه است . اما كار بزرگى كه فرهاد مىبايست انجام دهد آن بود كه معبرى در دل بيستون بكند و نهر آبى را از آن سوى دره بدين سوى كوه جارى سازد ، تنها بعد از بپايان رسانيدن اين كار پهلوانى بود كه خسرو به وعدهء خويش عمل مىكرد ، و شيرين را به دست وى مىسپرد . شعر نظامى پيروزى فرهاد و عاقبت دردناك اين ماجرا را جاويدان ساخته است 32 . اينك قسمتى از آن را نقل مىكنم « 1 » :
بر آن كوه كمركش رفت چون باد * كمر در بست و زخم تيشه بگشاد نخست آزرم آن كرسى نگهداشت * بر او تمثالهاى نغز بنگاشت به تيشه صورت شيرين بر آن سنگ * چنان بر زد كه مانى نقش ارژنگ پس آنگه از سنان تيشهء تيز * گزارش كرد شكل شاه و شبديز
چو شد پرداخته فرهاد را چنگ * ز صورتكارى ديوار آن سنگ نياسودى ز وقت صبح تا شام * بريدى كوه بر ياد دلارام به كوه انداختن بگشاد بازو * همى بريد سنگى بىترازو به هر زخمى كه با آن خاره كردى * يكى برج از حصارش پاره كردى به هر زخمى ز پاى افكند كوهى * كز آن آمد خلايق را شكوهى به الماس مژه ياقوت مىسفت * ز حال خويشتن با كوه مىگفت كه اى كوه ارچه دارى سنگ خاره * جوانمردى كن و شو پاره‌پاره ز بهر من تو لختى روى بخراش * به پيش زخم سنگينم سبك باش و گرنه من به حق جان جانان * كه تا آن دم كه باشد بر تنم جان نياسايد تنم ز آزار با تو * كنم جان بر سر پيكار با تو شباهنگام كز صحراى اندوه * رسيدى آفتابش بر سر كوه سياهى بر سپيدى نقش بستى * علم برخاستى سلطان نشستى شدى نزديك آن صورت زمانى * در آن سنگ از گهر جستى نشانى
هامش
( 1 ) . چون مؤلف اين اشعار را از روى ترجمه‌اى آزاد به انگليسى ، كه مترجم بيشتر به ماجراى كلى داستان نظر داشته ، نقل كرده است ، اشعار فارسى سطر به سطر با ابيات انگليسى تطبيق نمىكند ، و از اين‌رو ناچار اشعار مربوط به حوادث مورد نظر ، بدون رعايت ترتيب ترجمهء انگليسى آنها ، از صفحات 237 - 258 خسرو و شيرين ، چاپ كتابفروشى ابن سينا ، 1333 در اينجا نقل شده است . م
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 262 | فريدون بدره اى / ابراهم والنتاين ويليامز جكسون / منوچهر اميرى