تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
شبديز اختصاص داده است ، و مىگويد اگر دو نفر از دورترين نقاط مرزى ايران ، يعنى از فرغانه « 1 » و شوش « 2 » ، به ديدن اين مجسمه آيند ، از سفر درازى كه كرده‌اند متأسف و پشيمان نخواهند بود ) 21 . از همين دوره وصف مفصلتر ابودلف مسعر ابن المهلهل ( 940 ميلادى مطابق 30 / 329 هجرى قمرى ) باقى مانده است كه ياقوت آن را نقل كرده است « 3 » : « صورت شبديز در يك فرسخى شهر قرميسين ( كرمانشاه ) قرار دارد ، و آن مردى است سوار بر اسب كه از سنگ تراشيده شده است ، و كلاه - خودى بر سر و زرهى بر تن دارد . صنعتى كه در تصوير سلاح او به كار رفته به حدى است كه به ديدار آن آدمى گمان مىبرد مفاصل زره در حال حركت و چين خوردن است . اين مجسمه صورت خسرو پرويز است كه سوار بر اسب خود شبديز مىباشد ، و در دنيا مجسمه‌اى مانند آن وجود ندارد . در همين طاق چند صورت حجارى شدهء ديگر از مردان و زنان و پياده و سواره نظام وجود دارد . و در برابر پادشاه 22 مردى ايستاده است كه به كارگرى شبيه است . وى كلاه مدورى بر سر دارد ، و كمربندى بر ميان بسته است . جامى در دست گرفته است كه از آن آب به زمين
هامش
( 1 ) . ناحيه‌اى در آسياى مركزى ، به طول حدود 300 كيلومتر و به عرض 70 كيلومتر ، بر مسير وسطاى سير دريا . در قرن پنجم و ششم ميلادى جزو قلمرو سلاطين ساسانى بود . م ( 2 ) . شهرى استانى ، نزديك ساحل كرخهء كنونى و مجاور كارون ، كه پايتخت دولت عيلام ، و سپس مقر داريوش اول هخامنشى و جانشينانش بود . شاپور دوم ساسانى ، به سبب اينكه مردم شوش از فرمانش سر پيچيده بودند . شهر را زير پاى 300 فيل ويران ساخت ، و سپس در كنار آن شهر جديدى بنا كرده آن را « ايرانشهر شاپور » نام نهاد ، ولى همان اسم شوش باقى ماند . م ( 3 ) . ترجمهء مؤلف از اين قسمت از معجم البلدان ياقوت خالى از اشتباه نيست ، از اين‌رو متن عربى را از روى چاپ دار صادر بيروت ( 1960 ) در اينجا نقل مىكنيم : و قال مسعر بن المهلهل : و صورة شبديز على فرسخ من مدينة قرميسين ، و هو رجل على فرس من حجر عليه درع لا يحزم كانه من الحديد يبين زرده و المسامير المسمرة فى الزرد لا شك من نظر اليه يظن انه متحرك ، و هذه الصورة صورة ابرويز على فرسه شبديز و ليس فى الارض صورة تشبهها ، و فى الطاق الذى فيه هذه الصورة عدة صور من رجال و نساء و رجالة و فرسان و بين يديه رجل فى زى فاعل على رأسه قلنسوة و هو مشدود الوسط بيده بيل كانه يحفر به الارض و الماء يخرج من تحت رجليه . . . ثم صور شيرين جارية ابرويز ايضا قريبة من شبديز و صور نفسه ايضا راكبا فرسا لبيقا . معجم البلدان ، ذيل كلمهء شبداز ، صفحات 319 و 320 . م