تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
ستايش‌انگيزى دست يازيده است . شايد براى ديگران نيز چون من جالب توجه باشد كه بدانند وى چند سانتيمترى پايين‌تر از كتيبه‌اى كه براى نخستين بار آن را به جهانيان شناسانيد نام خويش را نقر كرده ، و به حق چنين كرده است . آدمى مايل است كه بعد از اين جملهء سادهء يادگارى او « ه . ك . راولينسن ، 1844 » اين كلمات احترام - آميز هند باستان را نيز بيفزايد : نامونامه « 1 » . به زبان خود راولينسن « بالا رفتن از صخره براى رسيدن به كتيبه‌ها اگرچه صد در صد خطرناك نيست ، به‌هرحال اقدام خطيرى است كه تقبل آن فقط از يك نفر باستانشناس بر مىآيد . » در روز نخست مدتى از وقت صرف آن شد تا خويشتن را بدان ارتفاع سرگيجه‌آور عادت دهم ، از اين‌روى توجه خود را به بازديد وضع كلى صخره ، يادداشت‌بردارى ، مشاهدهء پيكرهاى حجارى شده - هرچند از پايين كوه بهتر از روى لبه ديده مىشدند - و اندازه گرفتن حروف ميخى و طول و عرض صفحات كتيبه‌ها معطوف داشتم . چهار ستون از متن فارسى باستان كتيبه هر يك حدود شش پا عرض دارند . اگر كسى اندازهء دقيق آنها را به متر بخواهد از اين قرار است : ستون اول - 90 / 1 ؛ ستون دوم - 94 / 1 ؛ ستون سوم - 95 / 1 ( تقريبا ) ؛ ستون چهارم - 94 / 1 ( تقريبا ) ؛ ستون پنجم را من نتوانستم اندازه بگيرم زيرا دسترسى بدان دشوار بود . متن عيلامى جديد ( يا سكايى يا مادى ) كتيبه ، چون آدمى روى به كتيبه ايستد ، در اطراف پرتگاهى در سمت چپ متن فارسى باستان قرار گرفته است ، و مطمئنترين راهنماى من براى بردنم بدانجا پنج برابر اجرتش مزد مىطلبيد . متن بابلى بر لبهء پيش آمدهء قسمت بالا در سمت چپ و راست كنده شده است ، و چنان كه راولينسن دريافته ، وصول‌ناپذيرترين قسمتهاست . راهنمايان راولينسن از صعود بدان قسمت خوددارى كرده بودند ، و تنها چوپانى جوان و كرد ، با به خطر انداختن جان خويش ، خود را بدانجا رسانيده ، و با دشوارى و صعوبتى غير قابل توصيف كار مهم اثربردارى از آن كتيبه را انجام داده بود 6 . با توجه به پرتگاه تند و سراشيب صخره ، آدمى در شگفت مىماند كه چگونه آن جوان بيباك و دلير اين كار خطرناك را به انجام رسانيده است . شايد وى هنوز زنده باشد و بتواند شرح اين ماجرا را باز گويد ، اما در مورد راولينسن ، از ميان ساكنان ناحيهء بهستان ، تا آنجا كه تحقيق كردم ، كسى وى را به خاطر نداشت . بعدها فهميدم كه راهنماى ايرانى مخصوص او چند سال پيش در همدان بدرود زندگى گفته است . مطالعهء الواح فارسى باستان به زودى اين حقيقت را بر من مكشوف ساخت
هامش
( 1 ) .namo namahبه معنى « سلام . درود » . م
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 224 | فريدون بدره اى / ابراهم والنتاين ويليامز جكسون / منوچهر اميرى