تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
را كه پرنده‌گيران جزاير هبريديز « 1 » به كار مىبردند تا از فراز پرتگاههاى خطرناك فرو آويزند ، مورد مطالعه قرار دادم . ولى بازديد مختصرى از وضعيت كوه بر من معلوم ساخت كه تنها راه عملى رسيدن به هدف صعود و بالا كشيده شدن به وسيلهء رسن است . در ظرف مدتى كمتر از يك ساعت وسايل اين كار خطرناك آماده گشت . مشهدى على ، صاحب نزديكترين كاروانسراى محل ، پنج تن را پيدا كرد كه حاضر بودند كار خطرناك صعود را عهده‌دار شوند . نفر ششمى ، به نام قلى ، كه بلد و بهترين همه بود بعدا بر اين جمع افزوده شد ؛ اندك زمانى بعد ، به كمك طناب و يك نردبان ، كار صعود بدان پرتگاه برجسته آغاز شد . هرچه از نردبان ، كه در عمل معلوم شد مفيد فايده‌اى نيست ، بشود بد گفت ، از طنابهاى مويى ايرانى جز تعريف نمىتوان كرد ، زيرا واقعا داراى جنسى عالى هستند . براى احتياط و جلوگيرى از خطر لغزش ، راهنمايان من رسنى چند از رسنهاى باربندى كاروان ، همراه با طنابهايى كه خود تهيه ديده بودند به دور سينهء من بستند ، و با گرههايى كه فقط يك ايرانى مىداند چگونه آنها را باز كند محكم كردند ؛ و به اين طريق به من ، براى صعود ، اطمينان و قوت قلب دادند . اعتراض شديد راهنمايان به چكمه‌هاى سوارى من كاملا بجا بود ، و اين امر را خطرات روز نخست ثابت كرد . خوشبختانه بعدا دريافتم كه گيوه‌هاى محلى ، كه به كفشهاى زمخت تنيس مىمانست ، بهترين پاىافزارى است كه مىتواند جاى چكمه‌هاى مرا بگيرد . از اين‌رو جفتى گيوه از يكى از تماشاگران ايرانى بعاريت گرفته شد و با سوزن جوال‌دوزى و نخ كلفت به پاى من محكم پيوسته شد . اكنون همه چيز آماده بود . كار خطرناك و هيجان‌انگيز صعود آغاز گرديد . صعود از نخستين شكاف عظيم واقع در كنارهء پرتگاه ، با دست خونين و جامهء پاره بالا رفتن از كمرگاه كوه ، با كمك طنابها از شيب تند صخرهء دوم بالا رفتن ، با دست و پا از روى بوتهء خارى كه راه صعود به قسمت بالاتر را بسته است خزيدن و گذشتن ، و با آخرين تقلا و كوشش و كشش و جهش به لبهء طاقچه مانند كتيبه‌ها رسيدن ، همراه با فرياد « خيلى خوب ، خيلى خوب » و ديگر سخنان تشويق‌آميز راهنمايان كه « نترس ، ديگر خطرى نيست » چيزى نيست كه به آسانى از ياد برود . تنها وقتى كه انسان بر لبهء باريك سنگنبشته‌ها ايستاده است ، و به دشت پهناورى كه پايين پايش تا دوردستها گسترده است مىنگرد ، و به زمزمهء مبهم نهر آبى كه از پاى كوه بيرون مىجوشد گوش فرا مىدهد ، پى مىبرد كه راولينسن به چه اقدام
هامش
( 1 ) .Hebrides. هبريديز يا جزاير غربى گروهى مركب از بيش از 500 جزيره است واقع در غرب و شمال غربى اسكاتلند ، كه كمتر از 5 / 1 آنها مسكون است . م
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 223 | فريدون بدره اى / ابراهم والنتاين ويليامز جكسون / منوچهر اميرى