داشتم ؛ در آن ارتفاع ، به مناسبت وضع و موقعيت خاص كوه ، باد بسيار شديد بود .
اين امر سبب شد كه من آرزوى وقت بيشترى كنم تا بتوانم در شرايط و هواى مساعد به كار پردازم . به علت صرف نيرو و خستگى ناشى از صعود - زيرا بالا رفتن از صخرهء بهستان واقعا زور پهلوانى را مىخواهد - و نيز به علت جذابيت هيجانانگيز كار ، كه تا حدى بر اعصاب آدمى فشار مىآورد ، عامل زمان براى بپايان رسانيدن كارى كه انسان در پيش دارد بسيار ضرورى است . بايد اضافه كنم كه علاوه بر زمان پول نيز عاملى است كه به همان اندازه اهميت دارد . ولى بالاتر از همهء اينها آن است كه انسان نبايد شتاب بخرج دهد . مثلا من در آخرين روز توقف ، پس از آنكه تمام قسمتهاى كتيبه را كه دستم مىرسيد و يا خوب مىديدم بررسى كردم ، از راهنماهاى خود تقاضا كردم به من نردبانى بدهند تا بر لبهء طاقچه - مانند بگذارم و بالا روم و قسمتهاى بالاى كتيبه را از نزديك مورد مداقه قرار دهم . ولى آنها ، به علت باد شديدى كه در آن ساعت در آن ارتفاع مىوزيد ، بشدت با اين تقاضا مخالفت كردند . بعد از ظهر آن روز من ناگزير بودم به همدان بازگردم . اما بر روى هم ، اگر از چنين نكاتى بگذريم ، از اينكه مىديدم توانستهام بيشتر عبارات مشكوك كتيبه را بررسى كنم و بطور كلى درستى شگفتانگيز نسخهبردارى راولينسن را تأييد نمايم ، خوشحال بودم . من دوباره ، در آنجا كه از دو سه عكسى كه از كتيبه گرفتهام سخن خواهم گفت ، به اين نكته باز مىگردم . گمان مىكنم آن عكسها يگانه عكسهايى باشند كه از روى لبه گرفته شدهاند . من آنها را ، در حالى كه به روى پرتگاه خم شده بودم و راهنمايان مرا گرفته بودند ، با عجله و به طريق فورى گرفتم . بيشتر وقت من به نسخهبردارى ، تطبيق ، و يا تدقيق در قرائت كلمات در روى خود صخره ، بدون توسل به دوربين عكسبرداريم ، گذشت . در اينجا دربارهء وسايل قديمى صعود بايد اضافه كنم كه در حال حاضر كوچكترين اثرى از اين وسايل نيست . اگر در اصل چنين چيزى بوده مسلما از جنس و مادهء پايدارى نبوده است .
اما دربارهء پايين آمدن از كوه بايد بگويم كه پس از ساعتها ايستادن و كار كردن بر روى آن لبهء باريك و فروريخته ، پايين آمدن دشوارتر از بالا رفتن بود ، و نمىدانيد وقتى از واپسين نقطهء خطرناك كوه گذشتم و به پايين ، روى زمين ، جستم ، هر بار از شنيدن صداى پيشخدمت وفادارم ، صفر ، كه در پايين چشم به انتظار بود و مىگفت : « آقا خطر گذشت » چقدر خوشحال مىشدم . پس از آن ، به كمك او ، طنابهايى كه مرا بدانها بسته بودند بسرعت گشوده شد . همهچيز به خير و خوبى گذشت .
شرح حادثهآميز قضيه همين اندازه كافى است . اكنون به قسمت مهمتر و
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٢٢٧