مؤلفات يونانى در اين زمينه است ، از كتب معتبر و موثق در مشرقزمين بوده است .
ترجمههاى آن چند صد سال قبل در اروپا بدان درجه از اعتبار و معروفيت رسيده بود كه چاسر در « حكايت بخشاينده » چنان از آن نام مىبرد كه گويى همهء خوانندگانش آن را مىشناختهاند 56 . آثار و تأليفات ابن سينا در ما بعد الطبيعه نيز كه اثر نفوذ ارسطو و فلاسفهء نوافلاطونى « 1 » در آنها هويداست ، بهطور غير مستقيم ، يعنى از طريق فلسفهء عربهاى مغربى اسپانيا ، به مغربزمين رخنه كرد ، و فلسفهء مدرسى « 2 » اروپا را تحت تأثير قرار داد 57 . ابن سينا علاوه بر آنكه فيلسوف و پزشكى نامدار است ، در شعر و شاعرى نيز شهرتى دارد ، و بعضى از رباعياتى را كه سروده است مىتوان پيشاهنگ رباعيات خيام دانست ، كه قرنى پس از او پاى به عرصهء وجود نهاده است .
در اينجا من يكى از رباعيات را كه بخصوص آهنگ و رنگ و بوى رباعى خيام را دارد ، و به نظر مىرسد كه يحتمل آن « ملحد بزرگ » آن را سروده باشد ، ذكر مىكنم :
از قعر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات گيتى را حل
بيرون جستم ز قيد هر مكر و حيل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل 58
خود آرامگاه عمارتى آجرى است به شكل مستطيل كه صحن ديواردار بىجلوهاى آن را احاطه كرده است ، و پر از دراويش و زائران و بيكاران است .
تختهسنگ حجارى شدهاى كه كتيبهاى بر آن نقش كردهاند ، خاك متفكر بزرگ را
هامش
- كتاب « حاوى » اثر رازى و نيز بر كتاب « طب ملكى » اثر اهوازى و حتى آثار جالينوس تفوق يافت ، و مدت شش قرن همهء كتب علمى را تحت الشعاع قرار داد . م
( 1 ) .Neoplatonism. آخرين فلسفهء بتپرستانهء يونانى و رومى ، كه چون تا حدى بازگشت به نظريات افلاطونى با حذف تعاليم رواقى و اپيكورى بود ، به اين اسم ناميده شد . گرچه اساس آن در آثار بسيارى از متقدمين ، خاصه فيلون ، آمده است ، تأسيس آن در قرن سوم و به توسط پلوتينوس يا فلوطين مىباشد . در 529 كه يوستى نيانوس مدارس بتپرستان را بست فلسفهء نو افلاطونى از ميان رفت ، ولى تأثير آن در سراسر قرون وسطى باقى بود . م
( 2 ) .Scholasticism، فكر فلسفى اروپاى مسيحى قرون وسطى . گرچه فلاسفهء بعدى از راه تحقير ، وحدتى به آن نسبت دادهاند و هنوز هم اين نظر در اذهان عامه باقى است ، بر طبق تحقيقات اخير معلوم شده كه فلسفهء مدرسى غنى و متنوع و دقيق و لطيف بوده است . هنگامى كه آثار ارسطو از طريق ممالك اسلامى ، به اروپاى غربى رسيد ، فلسفهء مدرسى در قرن سيزدهم اوج ترقى خود را يافت ، و فلاسفه به تلفيق مذهب اصالت عقل ارسطو با افكار مسيحى پرداختند . جريانات روشنفكرى دورهء رنسانس و پيشرفت علوم طبيعى باعث انحطاط و زوال فلسفهء مدرسى گرديد . م