چنان كه پيش از اين اشاره كردم ، گنبد علويان كه در قسمت شمال غربى شهر قرار دارد ، مزارى است كه تاريخ آن شايد متعلق به پنج شش قرن پيش از اين و مربوط به دورهء سلجوقيان باشد . مردم آن را زيارتگاه مىشمارند اما از نظر ما آنچه جالب توجه است گچبريهاى داخلى آن است . اين گچبريها هم از نظر طراحى و هم از نظر بنايى ارزش هنرى دارد ، و بر كتيبههاى آن آياتى از قرآن به خط كوفى نوشته شده است كه نهايت استادى در آنها به كار رفته و از نظر تزيينى بسيار زيباست .
قلعهء كهنه ، از نظر جايى كه اينك اشغال كرده است ، به احتمال قوى بسيار قديمتر از برج قربان و گنبد علويان مىباشد . اين قلعه در قسمت جنوبى همدان در امتداد كوه الوند قرار گرفته است ( نقشهء مربوط را ملاحظه كنيد ) . اگر بتوان در حوالى آن دست به كاوشهاى باستانشناسى زد ، امكان دارد كه آثار جالبى بدست آيد .
زيرا همدان شهرى است پر از آثار عتيقه ، و خاك دشت آن چون با روش علمى و بهطور منظم حفارى شود و شسته گردد و مورد معاينه قرار گيرد ( چنان كه عدهاى از اهالى محل اين كار را كردهاند ) ، مقدار زيادى سكه و مهر و جواهرات و ديگر اشياء نفيس كهن در آن يافت خواهد شد كه رنجى را كه در اين كار برده شود تلافى خواهد كرد 50 . در واقع « طلاشويى » يكى از مشغلههاى متداول در همدان است ، و شستن خاك مزارع به طرق صحيح در اين بيست سال اخير شايع بوده است . البته مقدار سكه و تكه طلاهايى كه بدست مىآمده تقليل يافته است ، ولى مقدار « خاكه طلايى » كه هنوز بدست مىآيد سود نسبة خوبى عايد پژوهندگان مىگرداند .
در صفحات پيش در ارتباط با همدان از اسكندر كبير سخن به ميان آوردم .
از نظر تاريخى مىدانيم كه اسكندر دو بار از همدان ، اين پايتخت باستانى ماد ، ديدار كرده است : يكى وقتى كه داريوش كودومانوس ( داريوش سوم ) را كه شكست خورده بود تعقيب مىكرد ؛ و ديگر هنگامى كه از باكتريا و هند باز مىگشت . نام وى هنوز در ميان مردم بر سر زبانهاست ، و افسانههاى مختلف دربارهء او تا اين زمان به يادگار مانده است . به عنوان نمونه مىتوان عمارتى را كه در نزديك پل قرار دارد نام برد . اين پل از روى نهر وسط شهر مىگذرد و به مصلى مىپيوندد . عمارت مذكور به زعم اهالى در جاى « قصر حاكم » ساخته شده است ، كه تصور مىشود اسكندر در آن بسر مىبرده است . حتى داستانهايى از شرابخواريهاى مفرط وى هنوز در ميان مردم شنيده مىشود ، از جمله اين داستان كه : هنگام مستى زبان به خودستايى گشود ، و لاف زد كه به چه سرعتى دنيا را تسخير كرده است . در جواب
هامش
- ساده و معمولى به طول 25 / 1 متر و عرض 50 سانتيمتر قرار دارد ، كه به هر صورت مربوط به دورهء صفويه بوده ، و ارتباطى با زمان ساختمان برج ندارد . » م