تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
خودستاييهاى او يكى از سردارانش گفت « پادشاها ! اين به وسيلهء سربازان پدرتان است كه شما بدين فتوحات نائل شده‌ايد . » اسكندر كه از اين سرزنش خشمگين شده و تأثير شراب او را آتشين ساخته بود ، فرمان داد تا سردار معترض را در حال بكشتند . روز بعد ، بى خبر از كارى كه انجام داده بود ، سردار مقتول را به حضور طلبيد ، و آنگاه از جنايتى كه شب قبل به دست خود انجام داده بود باخبر گشت . مردم جاى قبر خيالى اين قربانى جاه‌طلبى اسكندر را در خيابانى كه مشرف بر رودخانه است نشان مىدهند ، و به آن قبر اسكندر مىگويند زيرا عوام الناس گمان مىكنند كه در اينجا خود آن فاتح جهانگير مدفون است نه يكى از سردارانش . قبر مزبور تورفتگى طاقچه مانندى است در يك باستيون كه از گل و سنگ و ساروج ساخته شده است ، و اكنون قسمتى از پى و شالودهء خانه‌اى گلين را كه مسكون نيز هست تشكيل مىدهد ، و درى كوچك به عرض چهل و پنج سانتيمتر و به بلندى شصت سانتيمتر دارد . من براى بررسى دقيق‌تر و نزديكتر آن دخمه اقدامى نكردم 51 . داستان مذكور ، به اين صورت كه در همدان گفته مىشود ، تركيبى است از خاطرهء مرگ يكى از سرداران اسكندر ، به نام كليتوس « 1 » ، كه به خاطر آنكه سلطان فاتح را ملامت كرد ، اسكندر در بحبوحهء مستى به دست خويش او را نابود ساخت - حادثه‌اى كه معمولا جاى وقوع آن را سمرقند مىدانند - و داستان مرگ دوست صميمى و محبوبش ، هفايستيون « 2 » ، در همدان كه مرگش با سوگوارى و عزادارى وحشيانه‌اى برگزار شد 52 . پلوتارك « 3 » اوضاع و احوالى را كه حادثهء اخير در ضمن آن اتفاق افتاد ، چنين نقل مىكند : اسكندر از هند به هگمتانه بازگشته بود ، و چون بدان شهر كه اينك خداوندگار پيروزمند آن محسوب مىشد رسيد ، پيروزى خويشتن
هامش
( 1 ) .Clitus، از دوستان اسكندر مقدونى و يكى از سرداران سپاه وى . در سال 334 در گرانيكوس ( رودخانه‌اى در آسياى صغير ، تركيهء كنونى ) جان اسكندر را از مرگ نجات داد ، ولى سرانجام به دست وى كشته شد . م ( 2 ) .Hephaestion( حدود 356 - 324 ق . م ) ، اشرافزادهء مقدونى ، كه از دوران كودكى دوست صميمى اسكندر كبير بود ، و تا آخر عمر صميميت خود را حفظ كرد . از لحاظ نظامى و فرماندهى نبوغى فوق العاده داشت ، و اسكندر بيشتر نقشه‌ها و طرحهاى خود را با او در ميان مىگذاشت . مردى تندخو و گستاخ بود ، و به همين مناسبت دوستانى نداشت . مرگ ناگهانيش موجب تأثر و تأسف عميق اسكندر شد . م ( 3 ) .Plutarch( 46 - حدود 120 ) ، نويسنده و زندگينامه‌نويس يونانى ، اهل بئوسى . اثر معروفش كتاب « زندگيهاى مقايسه شده » است كه مشتمل بر 46 زندگينامه است كه به زوجها مرتب شده ، و در هر زوج احوال يكى از رجال يونان با يكى از رجال روم مقايسه شده است . اين كتاب ، به عنوان « حيات مردان نامى » به فارسى ترجمه ، و در 1336 - 1338 در چهار مجلد به چاپ رسيده است . م