هجرى ) تيمور لنگ همدان را تسخير كرد و پس از پنج قرن بار ديگر آغا محمد خان آن شهر را فتح و غارت كرد . پس عجب نيست كه از اين زادبوم باستانى شاهان و اين صحنهء وقايع مهم تاريخ چيزى جز سايهاى از فر و شكوه روزگار كهن بر جاى نمانده باشد . سرنوشت همدان به بهترين وجهى در شعر كوتاهى كه بيتى چند از آن را در آغاز اين فصل آوردم بيان شده است :
« آن پرستشگاه بزرگ آفتاب كه پلههاى زرينش يكى بر زبر ديگرى استوار بود ، بر باد رفت ؛ آن تالارهاى زراندود و ايوانها و كاخها بر باد رفت ؛ و اكنون باد شبانگاهى به ياد مادها مويه و شكوه مىكند و همىگريد ، تا بيگانگان به هوش آيند و بر گرد ديوارهاى همدان گذر كردن كاروان و صف زائران را بنگرند .
از آن همه فر و شكوه باستانى نشانى نيست ، از آن همه زندگانى فراخ رنگارنگ كه آكنده از شور و هيجان و آميخته به شاديها و دردها بود نشانى نيست ؛ مگر شيرى از سنگ كه خاموش و آرام غنوده و از دوران سه شاهنشاهى بر باد رفته - مادها ، پارسها ، و پارتها - بر گرد ديوارهاى همدان به يادگار مانده است . »
شير مشهور اما در هم شكستهء سنگى كه در اين اشعار به عنوان تنها يادگار قرون و اعصار به آن اشاره شده است اكنون در همدان در دامنهء مصلى نزديك جادهء اصفهان قرار دارد . اين يكى از آثار مهم باستانى همدان است كه مىپندارند نماد محافظت و نگهبانى شهر است . حتى هزار سال پيش از اين مسعودى آن را يكى از آثار بسيار كهن دانسته است و مىنويسد كه در كنار دروازهء شير ( باب الاسد ) بر تپهء كوتاهى كه مشرف بر راه رى به خراسان است قرار دارد 45 . وى از طبيعى
هامش
- ( 1336 ) متولد شده و در 807 ه . ق ( 1405 ) در گذشته است : اولين حملهء او به ايران در سال 782 ه . ق ( 1380 ) بوده است . م