مدت اندكى از همدان دور شد و و با و قحط عدهء زيادى از مردم همدان را تباه كرد .
با اينهمه ، در ساليان اخير تجارت رونق سابق را از سر گرفته است و بازرگانان از اين شهر به عنوان « انبار ايران » ياد مىكنند . از جمله كالاى بازرگانى اجناس چرمى را بايد نام برد ، زيرا همدان شهر دباغخانههاست ، و همدانيان در ساختن و پرداختن و عمل آوردن پوست گاو و گوسفند و ساختن اشياء مفيد و اجناس تجملى از آنها ، شهرهاند . زين و تسمه و جامهدان و كفشهاى نوك تيز را در غرفههاى متعدد به معرض فروش نهادهاند . از اينها گذشته نمدهاى نرم سفيد كه براى زيرانداز ، نمد زين ، كپنك « 1 » و شولا « 2 » ى چوپانان به كار مىرود ، و كلاههاى پوستى شبيه به كلاه خود در هيچ جاى ايران بهتر از همدان ساخته نمىشود 7 . من هنوز يك غاشيه « 3 » از نمد سفيد ، و دو خورجينى را كه صفر از بازار براى من خريد ، به عنوان يادبود صنايع همدان نگاه داشتهام . كاروانسراهاى مجاور يا متصل به بازار ، كه عدهء آنها بيش از پنجاه است ، در تهيهء اشياء و ادوات مورد لزوم گروه بيشمار بازرگانان و زوارى كه از اين شهر مىگذرند ، در جنب و جوشند و كارشان سخت پررونق است . همچنين شصت گرمابهء عمومى پرمشترى در اين شهر وجود دارد كه درآمد بيشترى از همان منبع بدست مىآورند .
در مدت اقامتم در همدان مهمان هيئت مبلغين امريكايى بودم ، و بدين گونه پس از روزهاى ملالانگيز اقامت در كاروانسرا ، دوباره طعم زندگانى در وطن را چشيدم .
در ساختمان هيئت نيز نخستين بار با نژاد اصيل گربههاى ايرانى آشنا شدم . گاه ايران را سرزمين گربهها مىخوانند . اما بهترين نوع گربه را بايد در كوههاى كردستان سراغ كرد كه با گربههاى معمولى روستايى فرق بسيار دارند . گربههاى دهات در گوشهء كاروانسرا كمين مىكنند و غالبا به سبب دزدمنشى مايهء دردسر مسافر مىگردند .
از اينرو گاهى به صفر رو مىكردم و مىگفتم اگر مرا ميان موش و گربه مخير مىكردند ، موش را اختيار مىكردم . دو گربهء مادهء همدانى كه در اينجا از آنها ياد مىكنم ، موجوداتى عالى بودند درشتتر از بزرگترين نوع گربههاى براق . يكى از آنها سفيد يكدست بود ، و ديگرى قسمتى از پوستش سياه بود ؛ اما طبعشان درست يكسان بود و شوخى و شيطنت و جست و خيزشان بينهايت مايهء سرگرمى و تفريح من مىشد .
تلگرافخانه و بانك شاهى از آخرين مظاهر تجدد در همدان است . اين بانك
هامش
( 1 ) . جامهاى از نمد كه غالبا چوپانان و روستاييان و درويشان در زمستان روى لباسهاى خود بر تن مىكنند . م
( 2 ) . خرقهء درويشان .
( 3 ) . جامهاى نگارين يا ساده ، كه چون بزرگى از اسب پياده مىشد بر زين مىپوشانيدند . ( نقل از فرهنگ فارسى دكتر معين . )