كه در عين ويرانى فخيم و عالى است ديده نمىشد . در عوض آنچه ديدم عبارت بود از كوچههاى پرپيچ و خم و پسكوچههايى كه جويهاى آب كثيف در آنها جارى بود ، همچنين رديف خانههاى كهنهء خرابى كه بامهاى مسطح گلى داشت ، و در هيچ جا منظرهاى از زيبايى به چشم نمىخورد . كوچههاى پيچاپيچى كه از آن عبور مىكردم از ميان گورستان مسلمانان كه در قلب همدان قرار دارد مىگذشت ، و هرگز بوى زنندهء عفنى را كه از گورهاى كمعمق برمىخاست فراموش نمىكنم . چيزى بجز شدت سرماى زمستانها و موقع مناسب بهداشتى همدان مانع از بروز طاعون و و با نمىگردد . ظاهرا مقرراتى براى نظافت كوچهها وجود ندارد و چنين مىنمايد كه متأسفانه رفتگران طبيعت يعنى مرغان شكارى از انجام دادن وظيفهء خود غافل ماندهاند ، زيرا در تمام مدت هر دو بارى كه از همدان ديدن كردم ، لاشهء سگى همچنان در يكى از رهگذرهاى پر رفت و آمد افتاده بود .
شكل و طرح شهر تقريبا متوازى الاضلاعى است كه از شمال به جنوب امتداد دارد 3 . كوه الوند به فاصلهاى در حدود سه ميل ( - 5 كيلومتر ) در سمت جنوب قرار گرفته است و مصلى 4 يا دژ - تپه « 1 » متصل به قسمت شرقى شهر مىباشد و قسمتى از آن را تشكيل مىدهد . شهر از نظر امور ادارى به چهار ناحيه يا محله تقسيم مىشود كه هر يك را كدخدايى جداگانه است و اين كدخدا در برابر حاكم مسئول است ؛ اما شغل او عملا موروثيست . رودخانهء بىاهميت الوسجرد از وسط شهر مىگذرد كه بر آن چندين پل سنگى يك چشمه ، و چند پل چوبى زدهاند . در بهار آب اين رودخانه بر اثر آب شدن برفهاى الوند بالا مىآيد ، اما در تابستان تقريبا خشك است ، هرچند آن قدر آب دارد كه بتواند آسياهاى آبى ايرانى را كه در ساحل آن قرار دارد بگرداند . ظاهرا اين همان روديست كه كتسياس « 2 » بدان اشاره مىكند
هامش
- پازارگاد را كوروش بنا نهاد ، و كاخ و مقبرهاى براى خود در آن بساخت .
در زمان داريوش پايتخت به پرسپوليس ( تخت جمشيد ) منتقل شد .
( 1 ) . پازارگاد ، با خزاين گرانبها و نفيس آن ، در 336 ق . م به دست اسكندر مقدونى افتاد . م
( 1 ) . اينكه مؤلف مصلى را به معنى قلعه پنداشته اشتباه است . مصلى به معنى جاى نماز گذاردن است . م
( 2 ) .Ctesias، نويسندهء يونانى و پزشك اردشير دوم هخامنشى ، اهل كنيدوس .
مدت 17 سال ( 416 - 399 ق . م ) در دربار ايران مىزيست ، و كتابى به نام « پرسيكا » در 23 مقاله در باب تاريخ ايران نوشت . اين كتاب اكنون موجود نيست ، ولى مختصرى از آن در آثار نويسندگان بعدى - مانند استرابون ، ديودوروس سيسيلى ، پلوتارك ، و ديگران - باقىمانده است . نوشتههاى كتسياس ، چون غالبا با حقيقت مقرون نيست ، مورد اعتماد نتواند بود . م