تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
در روايات زرتشتى آمده بخصوص آنچه مربوط است به پادشاه روزگار كهنتر يعنى كيخسرو ( در اوستا كوى هئوسروه « 1 » ) كه مىپندارند در حدود 800 ق . م مىزيسته و نيز دشمن او افراسياب تورانى ( در اوستا توئىريه فرنگرسين « 2 » ) . در يكى از رسالات پهلوى به نام شترويهاى ايران « 3 » ( - شهرهاى ايران ) كه در آغاز قرن نهم ميلادى نوشته شده در ضمن وصف بلاد ايران چنين آمده است كه شهر گنجك يا گنزك را افراسياب تورانى در آذربايجان بنياد نهاده است : « فراسياك تورانى شهر گنجك را در ناحيهء آتروپاتسكان « 4 » ( آذربايجان ) بنيان نهاد » 39 . دليل ديگرى در دست داريم كه نام افراسياب را دست كم براى مدتى كوتاه با اين ناحيه مربوط مىسازد ، زيرا فردوسى روايت مىكند كه افراسياب پس از آنكه در توران از كيخسرو شكست يافت به آذربايجان گريخت و به غارى ، بر كوهى بلند نزديك بردع ، پناه برد ؛ و اين بردع محلى بود در مشرق يا شمال شرقى درياچهء اروميه در جايى ميان اردبيل و مراغه كه نويسندگان ايرانى و عرب در قرون وسطى بارها از آن نام برده‌اند از جمله ياقوت كه مىنويسد « بردع در نه فرسنگى گنجه قرار دارد » 40 . بنابر اين افسانه پادشاه فرارى را عابدى كه نامش هوم ( در اوستا هئومه ) بود شناخت و گرفتار كرد و افراسياب از دست او گريخت و خود را در آب درياچهء اروميه ( كه به غلط در نسخه‌هاى شاهنامه به جاى چيچست « خنجست » نوشته‌اند و اين همان چئچستهء اوستاست ) 41 افكند . با اينهمه نهانگاهش را يافتند و كيخسرو او را دستگير كرد و كشت و سپس به شكرانهء اين پيروزى به آتشكدهء آذرگشنسب رفت و يزدان را نيايش كرد 42 . اندكى پيش از اين روايت فردوسى به شرح بناى آتشكدهء آذرگشنسب به دست كيخسرو پرداخته و گفته است كه در دژ بهمن « 5 » قرار دارد و از قراين مطلب
هامش
( 1 ) .Kavi Haosravah. دربارهء اشتقاق اين كلمه رجوع كنيد به برهان قاطع ، چاپ دكتر معين ، ص 1749 . حاشيهء يك و ص 1753 ، حاشيهء 9 . م ( 2 ) .Tuirya Franrasyan، پهلوى فراسياك( Frasyak ). . . يعنى شخص هراسناك ( برهان قاطع ، چاپ دكتر معين . ) ( 3 ) .Shatroiha - i Airan( 4 ) .Ataropatakan. آتورپاتكان يا آتروپاتكان ، ناحيهء قديم در قسمت شمال غربى ايران ، تقريبا مطابق آذربايجان . اين ناحيه در دورهء هخامنشى جزو كشور ماد محسوب مىشد ، و پس از حملهء اسكندر مقدونى ، به نام آتورپات ( والى آن ولايت ) ، بدين نام خوانده شد . همين كلمه است كه به صورتهاى ، آذربايگان ، آذربايجان ( معرب ) و ( به تحريف ) آذرآبادگان درآمده است . ( نقل از دايرة المعارف فارسى . ) ( 5 ) . دژى استوار و سر به فلك كشيده و طلسم شده ، متعلق به بد دينان و بتكدهء -