چنين برمىآيد كه اين محل در مرز اردبيل 43 بوده است و ياقوت نيز همين جا را ذكر مىكند 44 ؛ اما راولينسن اصرار دارد كه اين توصيف با تخت سليمان منطبق است 45 . ابياتى كه دربارهء بنا كردن آتشكدهء آذرگشنسب پس از ويران شدن دژ بهمن در شاهنامه آمده است به شرح ذيل است :
يكى شهرديد ( يعنى كيخسرو ) اندر آن دژ فراخ * پر از باغ و ميدان و ايوان و كاخ
در آنجا كه آن روشنى بر دميد * شد آن تيرگى سر بسر ناپديد
بفرمود خسرو بدان جايگاه * يكى گنبدى تا به ابر سياه
درازا و پهناى آن ده كمند * به گرد اندرش طاقهاى بلند
ز بيرون چو نيم از تك تازى اسب * برآورد و بنهاد آذرگشسب
نشستند گرد اندرش موبدان * ستارهشناسان و هم بخردان 46 .
در متون پهلوى باز هم روايات زرتشتى ديگرى آمده كه موافق است با آنچه فردوسى دربارهء گريختن موقتى افراسياب از دست هوم عابد و كيخسرو و پنهان شدن در درياچهء اروميه مىگويد . اين روايات نيز با آنچه در اوستا دربارهء جنگهاى افراسياب و كيخسرو در پس ( يا در برابر ) درياچه چئچسته ( اروميه ) آمده است سازگار مىباشد . اين كتابها نام كيخسرو را با آتش جنگاوران يعنى آذرگشنسب مربوط ساخته و محل اين آتشكده را در مجاورت درياچهء اروميه يا كوه اسنوند 47 معين كردهاند ، چنان كه در متن پهلوى بهمن يشت ( كه تاريخ تحرير آن در حدود قرن هفتم ميلادى است ) چنين آمده است :
« آتش اتروگشنسب نزديك ( يا در كنار ) درياچهء ژرف چيچست كه آبش گرم است و ديوان را دور مىراند » 48 .
شبيه اين مطلب در زاتسپرم ( در حدود 881 ميلادى ) ديده مىشود : « از زمين دو چشمه دريا پديد آمد : چيچست كه از آن باد سرد نمىوزد و نزديك ( يا در
هامش
- آنان ، كنار درياچهء چئچسته ، كه كيخسرو آن را گشود . پهلوانان ايرانى ، به فرمان كيخسرو ، دژ را تيرباران كردند ، و پس از آنكه ديوان بسيار كشته شدند هوا روشن شد و در دژ كه پنهان بود آشكار گشت . ايرانيان درون دژ رفتند و آن را ويران ساختند ، و آذرگشنسب را به جاى آن ايجاد كردند . ( تلخيص از دايرة المعارف فارسى ) .