پادشاه ساسانى پس از آنكه در حدود سال 420 ميلادى بر تركمانان چيره شد ، تحفههاى گرانبهايى به آتشكدهء ( آذرگشنسب ) كه در شيز آذربايجان است هديه كرد :
« و ان انصراف بهرام من غزوه ذلك كان على طريق آذربيجان و انه نحل بيت نار الشيز ما كان فى اكليل خاقان من اليواقيت و الجواهر و سيفا كان لخاقان مفصصا بدر و جوهر و حلية كثيرة و اخدمه خاتون امراة خاقان » 33 .
( ترجمه ) : و بهرام پس از اين جنگ از راه آذربايجان بازگشت و از اينرو آنچه از ياقوت و جواهر تاج خاقان بود به آتشكدهء شيز فرستاد ، و همچنين شمشيرى را كه از آن خود ( در متن عربى ، از آن خاقان بود ) و آراسته به در و گوهر بسيار بود ، و نيز زينتهاى بسيار ديگر به آنجا گسيل داشت و خاتون زن خاقان را ، به خدمت در آتشكده برگماست .
لغتنامهء فارسى به نام « فرهنگ انجمن آراى ناصرى « 1 » » كه از تأليفات خوب و باارزش جديد است از اثر كهنهء ديگرى دربارهء آتش آذرگشنسب در شيز و ارتباط آن با نام زرتشت نقل قول مىكند : و مىگويد : « مؤلف هفت اقليم آورده است كه شيز نام شهرى است ميان مراغه و زنگان ، و در آنجا آتشكدهء بزرگى بود كه آذرجس [ نسف ] نام داشت ، و پادشاهان ايران آن را با حرمتى عظيم مىنگريستند و پياده به زيارت آن مىآمدند . اصل زرتشت از آنجا بود ، و وى بعدا به كوه سبلان رفت و در آنجا كتاب ابستا را تأليف كرد و به نزد گشتاسب شاه آورد » 34 .
وقتى كه تمام اين سخنان منقول را يك جا در نظر آوريم بخصوص اگر به شرح ياقوت دربارهء كوههايى كه داراى سنگهاى معدنى است ، و درياچهاى كه آبش داراى خاصيت تحجر است توجه كنيم و به آتشكدهء معروفى كه وصف كرده است بينديشيم اين نكته روشن مىشود كه تخت سليمان در واقع شهر باستانى شيزست ؛ و هنگامى كه بر بام بناهاى آن مىايستيم خرابههاى آتشكدهء تاريخى آذرگشنسب را در برابر ديدگان خود مىبينيم . از اينرو اكنون مىتوانيم نظر راولينسن را دربارهء اينكه تخت سليمان همان شيز است كامل و قانعكننده پنداريم ، چنان كه امروز يقين داريم كه ويرانههاى واقع در جنوب ايران كه ايرانيان « تخت جمشيد » مىنامند براستى همان پرسپوليس ( - پارسه ) تاريخى هخامنشيان است .
اكنون به دومين قسمت بحث خود يعنى به طرح دلايل همان دانشمند مى - پردازم تا ثابت شود كه شهرى كه در آثار يونان و روم قديم به عنوان گزكه يا گنزكه
هامش
( 1 ) . لغتنامهاى فارسى ، اثر رضا قلى خان هدايت . اين كتاب مخصوص لغتهاى فارسى است ، و كلماتى كه اصلا عربى بوده و در زبان فارسى مستعمل شده در آن نيامده است . م