تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
كنار ) كرانه‌هايش آتش پيروز گشنسب نهاده است و آن ديگر كه سور « 1 » نزديك طوس نام دارد 49 . بندهشن كه يكى از كهنترين متنهاى پهلوى موجود است شرح مىدهد كه چگونه « آتش » اتروگشنسب ( - آذرگشنسب ) كيخسرو را هنگامى كه در حوالى درياچهء چيچست سرگرم برانداختن آيين بت‌پرستى بود يارى كرد ، و مىگويد كه آتشكدهء اين آتش در همان محل نزديك كوه اسنوند بود : « هنگامى كه كيخسرو سرگرم برافكندن بتخانه‌هاى درياچهء چيچست بود ، وى يعنى آتش اتروگشنسب ( - آذرگشسب ) بر يال اسب او جايگير شد و تيرگى و تاريكى را بزدود و روشنى پديد آورد تا اينكه ايشان بتوانند بتخانه‌ها را از بن برافكنند و آتش گشنسب در جاى معهود ( يعنى در آتشكدهء آذرگشنسب ) بر فراز كوه اسنوند برپا شد » 50 . راست است كه تخت سليمان در محلى به فاصلهء تقريبا 144 كيلومتر از اروميه قرار گرفته است اما هنگامى كه توصيفهاى متون پهلوى را با ديگر قراين و دلايل مىسنجيم مىبينيم كه فاصلهء اين دو نقطه نسبتا نزديك است حتى اگر اين وسوسه ما را به آنجا نكشاند كه حدس بزنيم كه درياچهء مجاور آتش باستانى خسرو يعنى آذرگشنسب واقع در تخت سليمان نيز همان درياچهء خسرو ( وئيرى هئوسروه ) مىباشد كه در اوستا و متنهاى پهلوى به آن اشاره شده است و حتى اگر پا از اين حد فراتر ننهيم و نگوييم كه آتشفشان خاموش « زندان » كه آنهمه به تخت سليمان نزديك است ، محتملا همان كوه اسنونت يا اسنوند مىباشد كه نام آن توأم با نام چئچسته در نيايشهاى زرتشتى خوانده مىشود 51 . باز مطلب ديگرى را كه مربوط به تخت سليمان يا گنزكه و كاخ و آتشكدهء آن است در اينجا نقل مىكنم كه شايان توجه مخصوص است ، زيرا هم به دين زرتشتى ارتباط دارد هم به مسيحيت 52 . گئورگيوس كدرنوس « 2 » از آباى كليسا ، هنگام نقل وقايع جنگهاى امپراطور بيزانس ( يا بوزنطيه ) با پادشاه اواخر عهد ساسانى ، خسرو پرويز ، مىنويسد كه : خسرو فرمان داد شبيه او را بسازند و آن را در ميان نقوش و اشكال آسمانى كه آنها را مىپرستيد قرار دادند ، و اين منظره چنان خشم امپراطور و سپاهيان عيسويش را برانگيخت كه آتشكده را بسوخت و تمام شهر را به خاكستر مبدل كرد و اضافه مىكند :
هامش
( 1 ) .Sovar( 2 ) .Georgius Cedrenus، مؤلف كتابى در تاريخ ، به نامSynopsis historiarum، از آغاز خلقت تا حوادث سال 1057 . از زندگى وى اطلاع دقيقى در دست نيست . ظاهرا راهبى بوده و در قرن يازدهم مىزيسته است . م