در آن اتاق با مهمانان او بگذرانم ، و من با خشنودى بدين كار رضا دادم . با اينهمه وقتى كه در معرض تماشاى جمع قرار گرفتم و آنان تا نيم شب مرا سؤالپيچ كردند ، دانستم كه من نيز مىبايست به سهم خود در صحبت كردن و مشغول داشتن جمع شركت كنم هرچند خشنودى من در اين بود كه به جاى شركت در ميهمانى بخوابم تا چشمان آماس كردهام استراحت كند . سرانجام همه آمادهء خفتن شدند . ايرانيان در زير لحاف كرسى ( كرسى شبيه ميز چوبى كوتاهى ساخته شده است كه آن را بر روى چالهاى كه در وسط كف اطاق حفر كردهاند قرار مىدهد ) خزيدند و من روى تختخواب سفرى خود و زير پتوها بخواب رفتم .
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: فريدون بدره اى
ص١٤٣