كه آن قسمت از آتشفشان اكنون گرم نيست . اما شايد پايينتر از آن عمق ، نقطهاى عميقتر بود كه با چشم ديده نمىشد و از آنجا دود و دمهء گوگرد برمىخاست و هواى بالاى قله را آلوده مىكرد .
چون بر قلهء زندان بايستيد مناظر زيبايى در پيرامون خود مىبينيد . از هر سو كوههاى بلند قد برافراشتهاند . يكى از آنها كه در شمال است « تخت بلقيس « 1 » » نام دارد كه به ارتفاع 047 ، 3 متر سر به فلك كشيده و بنابر آنچه در افسانهها آوردهاند حضرت سليمان بر فراز آن قصرى ييلاقى براى محبوب خود ساخته بود « 2 » . كوههاى طرف مشرق كوتاهترند ، اما با كوههاى ديگر تشكيل ديگ بزرگى را مىدهند كه در ميان دشت محصور است و از ميان آن تنهء كوتاهى از تخته سنگى پرشيب قد علم كرده است كه بر فرازش خرابههاى تخت سليمان قرار دارد . بزرگى واقعى تپه در برابر ارتفاع كوههاى اطراف حقير مىنمايد . اما ظاهر آن و محوطهء محصورى كه بر قلهء آن قرار دارد ، توصيفى را كه در اوستا دربارهء « وره » متعلق به بيمه خشئته ( جمشيد ) آمده است به خاطر من آورد ، هرچند روايات سنتى « وره » را با اين ناحيهء بخصوص منطبق نمىكند 2 .
در دامنهء كوه زندان از اسب فرود آمدم و با راهنمايان خود پياده از ميان برفها به سوى ويرانههاى دورافتاده روان شدم و مسافتى را در حدود هشتصد متر يا چيزى بيشتر پيمودم . اكنون آفتاب چند درجه بالاتر از افق بود و نور خيرهكنندهء برفهاى صحرا چشمان ملتهب مرا سخت به درد آورده بود . براى تسكين درد كلاه سياه خود را در برابر چهرهام قرار دادم اما در تخفيف درخشندگى نور چندان سودمند نيفتاد و من براى رسيدن به مقصد با شتاب هرچه بيشتر گام برمىداشتم . همين كه به ويرانهها نزديك شدم باروى بزرگ و برج عظيم با اندازههاى واقعى خود پديدار شد . روزگارى از چهار دروازه كه تقريبا در جهات چهارگانه قرار گرفته بودند به دژ داخل مىشدند . جزئيات آنها آشكار نبود زيرا برف فراوانى آنها را پوشانده بود و ديوار غربى در حال ويران شدن بود . در اين نقطه ، پس از بالا رفتن از بارو ، توانستم با وضوح كمتر يا بيشتر طرح كلى تمام محوطهء مستطيل شكل را نظرا تشخيص دهم . محيط اين محوطه در حدود يك كيلومتر است ، با اينهمه حتى در عالم خيال به زحمت مىتوانستم بناى ديوارى را در داخل خود دژ بزرگ تصور كنم مگر
هامش
( 1 ) . نام ملكهء سبا ( مملكتى در جنوب غربى عربستان در هزارهء اول قبل از ميلاد ) و معشوق سليمان در ادبيات فارسى و عربى . م
( 2 ) . ايرانيان بعد از اسلام بسيارى از شئون ملى خود را ، براى مصون داشتن از هدم و تخريب ، به سليمان نبى نسبت دادهاند مانند : مشهد مادر سليمان ( مقبرهء كوروش ) ؛ مسجد سليمان ( كعبهء زرتشت ) ؛ تخت سليمان ؛ و غيره . م