تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
- از زاغچهء دم دراز گرفته تا باسترك و چكاوك تاج‌دار - دوستان آشنا ، و عقاب و غليواجى كه بر فراز سرما در هوا اوج گرفته بودند ، ياران قديم « يرو » بودند . بدينسان به سوى مقصد پيش مىرفتيم . نخستين منزلى كه مىبايست آن شب در آنجا فرود آييم ساعتلو « 1 » نزديك ديزه‌تكه بود . در آنجا ادب و فروتنى ميزبان بومى ما كه يكى از بستگان آقاى نيسان بود با ظاهر هيبت‌انگيز او ناسازگار و شگفت‌انگيز مىنمود زيرا وى قمهء بزرگى به كمر بسته و شب در كنار خود تفنگى نهاده بود تا اگر ناگهان شب بخواهند بر او بتازند يا شبيخون زنند ، از پيش آمادهء پيكار باشد . چنين مىنمود كه زرادخانه‌اش پر از ساز و برگ است ؛ ذخيرهء خواربارش هم كه در قفسه نگاه داشته بود ، كمتر از آن نبود ، و موقع شام مقدار فراوانى خوردنى از آنجا براى ما آورد ؛ در آن هنگام بود كه نخستين بار مىديدم كه ايرانيان چقدر شيفتهء روغنند . از اين‌رو آن قسمت از اوستا كه مىگويد كسى كه به آيين زرتشتى مرده باشد ، هنگام ورود به بهشت نخستين غذايى كه به او مىدهند زرميه رئوغنه « 2 » ( روغن بهارى ) است معنى تازه‌اى پيدا مىكند 2 . پيش از سپيده‌دم قاصدى كه با تفنگ و طپانچه از راه رسيده بود مرا از خواب بيدار كرد . از اروميه آمده و شب همه شب رانده بود ، تا تلگرامى را كه پس از غروب آفتاب به آنجا مخابره شده بود به من برساند . هنگامى كه خواسته بود از شهر خارج شود دروازه‌ها را بسته بودند ، و نگهبانان به گمان اينكه دزد اسب است مانع حركت او شده بودند تا اينكه ناگزير مدارك خود را نشان داده بود ؛ آنگاه به او اجازه داده بودند كه شتابان رو به راه نهد تا خود را به كاروان ما برساند . تلگرام در طى مخابره سخت تحريف شده بود ، اما خوشبختانه كلماتى كه شبيه حروف رمز بود مشتمل بر خبر خوشى بود كه از وطن دور دست من رسيده بود . اكنون سپيده دميده بود ، و پس از آنكه چاشت خوبى به سبك ايرانى خورديم خدمتكاران بارهاى ما را مرتب كردند و در آن صبح زود آمادهء حركت شديم . شيههء اسبان و عوعو سگان و « خداحافظ » گفتن مكرر ميزبان ما و دوستانش ، بدرقهء ما شد . قدم در راه نهاديم و به سفر خود در طول ساحل درياچهء آبى اروميه ادامه داديم . پس از ده ساعت راه‌پيمايى به قريهء محمديار « 3 » كه در حدود صدخانه دارد فرود آمديم ، و در اتاق نشيمن بزرگى كه پر از مرد و زن و بچه و دود بود ، دوباره
هامش
( 1 ) . دهى در بخش حومهء رضائيه ، 19 كيلومترى شمال غربى آن . م ( 2 ) .zaremaya raoghna( 3 ) . دهى از دهستان حومهء شهرستان رضائيه . م