اوست ، و اين رسم درست شبيه انعام دادن به سرپيشخدمتهاى مهمانخانههاى وين است . اگر بخشش به حدى باشد كه تحسين همه را برانگيزد ، درود و « خداحافظ » دسته جمعى بدرقهء راه كاروان مىشود ، و به بهترين اسب مسافران از راه ستايش « خيلى خوب » گفته مىشود ، و اين لفظ را به شگون سلامت مسافران ياد مىكنند .
همين كه از در كوتاه كاروانسرا بيرون مىرويم تيرگى رفته رفته ناپديد مىگردد . هنگام سفر براى احتياط بهتر است كه هميشه در روشنايى روز حركت كرد . لحظهاى بعد خود را در ميان كاروانى كه از آنجا عبور مىكند مىيابيم و به دستهء مختلطى از شتران و اسبها و قاطرها و خرها و قاطرچيهاى پياده و زوار و تجارى كه اين هيئت رنگارنگ را تشكيل مىدهند مىپيونديم . صداى قطع ناشدنى جرسهاى بزرگ مسين و نعرهء گوشخراش الاغهاى كوچكى كه سخت هشيارند اما در زير بار گران خرد شدهاند ، راه رفتن ملالانگيز قاطرهايى كه گوش خود را مىجنبانند و قاطرچيها به آنها سك مىزنند ، پرگويى مردم و بوى مخصوص شترانى كه داراى موهاى زبر و ژوليده و نامنظمند ، تأثير عميقى در حواس آدمى مىكند . اكنون رگههاى خاكسترى رنگ سپيدهدم ، افق را روشن مىكند ، و رنگ آسمان سيمگونتر مىگردد . شب بادبزن ستاره نشان را از چهره برمىدارد ، و رخسار سپيدهدم را كه از شرم و حيا برافروخته است نشان مىدهد . چهچه بلبل پيش نغمهء چكاوك خاموش مىشود ، و آفتاب با عظمت و جلال از پشت كوه سر برمىزند تا فر و شكوه خود را نثار ايران زمين باستانى كند 1 .
اين است تركيبى از تصويرهايى كه به سبب هفتهها مسافرت با كاروان در خاك ايران در ذهنم باقىمانده است . اما نخستين سفرهاى من كمتر در زير پرتو آفتاب و در ميان نغمهء پرندگان آغاز شده است . قسمت بيشتر دوران سير و سفر من در آذربايجان مصادف با فصل زمستان بود كه سرما هنوز دست بردار نبود و مىخواست بر مسند فرمانروايى باقى ماند . هنگامى كه اروميه را ترك مىگفتم تقويم ، اواخر ماه مارس ( يا اوايل فروردين ) را نشان مىداد ، اما هنوز موكب بهار فرسنگها دور بود و برف و خرابى راهها پيوسته سبب تأخير در مسافرت مىشد ، و مقدر چنين بود كه تا دو هفتهء ديگر حال بدين منوال باشد .
پس از بيرون آمدن از اروميه تا سه روز اول با دوستى نسطورى يعنى جناب يروم نيسان همسفر بودم . او را سالها پيش هنگامى كه به مطالعه دربارهء ايران آغاز كرده بودم در امريكا ديده بودم ، و اكنون كشيش « هيئت مبلغين انگليكان « 1 » » شهر
هامش
( 1 ) .Anglican، يا كليساى انگلستان ، نام رسمى كليساى انگلستان است كه در زمان هانرى هشتم تأسيس شد ، و رئيس اسمى آن پادشاه ( يا ملكهء ) انگلستان است ؛ و امور مذهبى آن به وسيله دو اسقف اعظم - يكى اسقف اعظم كنتربرى ، و ديگرى -