تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
« وان » است . وى ، مانند يكى از اهل محل ، آن حول و حوش را به خوبى مىشناخت . و سرمايهء اطلاعات و سرچشمهء نوادر و حكايات او پايان‌ناپذير بود . هنوز در عالم خيال او را مىبينم كه پيش از آنكه برنشينم از روى شوخى و ظرافت چشمك زنان فانوسقه و طپانچه مىبندد ، و در حالى كه با دست آن را نوازش مىكند مىگويد « دادن ( گلوله ) از گرفتن آن فرخنده‌تر است « 1 » » . براى آنكه وقت را بخوشى بگذرانيم همچنانكه با هم سواره راه مىپيموديم داستانى پس از داستان ديگر نقل مىكرد و آن هم به شيوه‌اى كه اگر چاسر زنده بود از شنيدنش لذت مىبرد . از جمله حكايت آن پيرزنى را گفت كه هنگام محاصرهء وان با زيركى خود مانع از افتادن قلعه به دست دشمن شد و بدين قصد به هموطنان خويش كه شهربند شده بودند دستور داد تا حيلهء جنگى به كار برند و از فراز دژ خاكستر نرم سفيد به زمين ريزند . دشمنان خاكستر را آرد پنداشتند و دست از محاصره برداشتند زيرا در نظر آنان در حصار گرفتن دژى كه مردمش از بسيارى خواربار آن را باربار بيرون مىريختند بيهوده بود . قصهء ديگر او داستان وزير داهى شاه عباس بود كه با فكر و نيرنگ خود توانست شاه را بر آن دارد كه بهاى ظرفى گيلاس را كه خود وزير خورده بود بپردازد . بار ديگر « يرو » داستان مهيجى كه از تجربه‌هاى خود بود نقل كرد و گفت كه چگونه چند سال قبل هنگام بازگشت از ساوجبلاغ « 2 » مورد حملهء راهزنان قرار گرفته بوده است . اين مطلب هنگامى به خاطرش آمد كه از كنار توده‌اى از سنگ كه در كنار راه به نشانهء محل قتل يكى از مردم محل انباشته بودند ، مىگذشتيم . او را يك ماه قبل كشته بودند . چپق كشيدن ملايم چوپان كردى كه برفراز تپه ديده مىشد گفتگوى ما را به زندگانى شبانى كشاند . نيسان كه در جوانى شبانى كرده بود مىگفت كه چگونه شبانان ، همچنانكه در تورات آمده است ، هر گوسفندى را به نام و نشان مىشناسند ؛ چگونه ايشان گاهى از سرما به آغلهاى گلى كه در صحرا براى محافظت گوسفندان در شب ساخته‌اند پناه مىبرند ؛ و چگونه پاره‌اى از آداب و عادات بدوى شبانى از روزگاران كهن تا اين زمان باقىمانده است . تمام پرندگانى كه در پيرامون ما پر و بال مىزدند
هامش
- اسقف اعظم يورك - اداره مىشود . اسقف اعظم كنتربرى واجد بزرگترين مقام روحانى است ، و تنها اوست كه مىتواند تاج بر سر پادشاه ( يا ملكه ) بنهد . تقريبا هفتاد درصد مردمى كه در انگلستان به كليسا مىروند تابع اين كليسا يعنى كليساى انگليكان مىباشند . م ( 1 ) . اشاره است به آيهء 35 از باب 20 اعمال رسولان : . . . و كلام خداوند عيسى را به خاطر داريد كه او گفت : « دادن از گرفتن فرخنده‌تر است . » م ( 2 ) . ساوجبلاغ همان است كه اكنون آن را مهاباد مىخوانند . م