تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
است از زير خاك بيرون مىآورند ، و اين نكته نشان مىدهد كه در روزگار قديم گاهى چنين معمول بوده است كه جسد مردگان را در اين خم‌ها بگذارند و به خاك بسپارند ؛ يا ، چنان كه ذكر آن بيايد ، ساختن « استودان « 1 » » مرسوم بوده است . ملك شمعون از مردم محل كه ميزبان من بود و ناهار را در خانهء او خورديم مىگفت كه در ملك شخصى خود او دو مجسمه از زير خاك بيرون آورده‌اند كه در گوشهاى آن ميخهاى برنجين فرو رفته بوده است . اگر اين را نوعى مجازات اعدام بشماريم تفسير يكى از فقرات ونديداد روشنتر خواهد شد ؛ آنجا كه عقوبتهاى دوزخى را با سياستها و شكنجه‌هاى دنيوى قياس گرفته و گفته‌اند عذاب جهنم چنان دردناك است كه « پندارى كسى بر تن خود ميخ آهنين فرو همىكوبد » 19 . از آنچه گفتيم نيك پيداست كه گوىتپه نه همان ماندگاه باستانى بشمار مىرود ، بلكه قسمتى از تپه را نيز به گورستان اختصاص داده بوده‌اند . در جايى كه راهى ژرف در تپه پديد آورده بودند عده‌اى گور ديديم كه از زير خاك بدر آمده بودند . اما آنها به سطح زمين نزديك بودند و بسيار كهن نمىنمودند هرچند به وضعى بودند كه ديدنشان وحشت‌انگيز بود . نقطه‌اى را در آن سوى تل كه به سبب وضع و شكل خاص تپه براى حفارى مناسب بود برگزيديم و به بررسى قبر يا مقبره‌اى كه قسمتى از آن آشكار بود پرداختيم . ملك شمعون پيرمردى را براى نبش قبر فرا خواند ، و پس از چند دقيقه او با بيل دراز خود خاك را از پيرامون گور سترد ، و آن را پاك پديدار كرد ؛ تابوتى بود سنگى كه قسمتى از سنگ بالا و قسمتى از سنگ پهلوى آن كه هر دو سفيد رنگ بود سالم و دست نخورده بود . از روزنهء گور كه به درون آن نگريستم ، چنين مىنمود كه سر قبر بايد به طرف راست باشد . خم بزرگى را در عمق زمين بر فراز محلى كه محتملا پايهء قبر بود نشانده بودند . اما ديديم بهترست كه آن را از جاى خود بيرون نياوريم ، زيرا شكسته ، و ظاهرا به كلى خالى بود . خود قبر نيز خالى بود و تنها چند تكه استخوان در گوشه و كنار آن افتاده بود . در واقع در غالب موارد كه با شكافتن گورها علائم و آثار مهمى از قدمت آنها ديده‌اند متوجه شده‌اند كه اسكلتها يا خاك شده يا بيش از چند تكه استخوان چيزى از آنها باقى نمانده است . با اينهمه آقاى شمعون كه گشودن عده‌اى از اين تابوتهاى سنگى را ديده است مىگفت كه گاهى در يك تابوت سنگى يا خم سفالين سه چهار اسكلت
هامش
( 1 ) .astodanاين لغت در برهان قاطع به ضم اول ضبط شده است و آقاى دكتر معين در بيان وجه اشتقاق آن مىنويسد : جزء اول به معنى استخوان است ، و « دان » پسوند مكان است . چون زردشتيان استخوان مرده را - پس از آنكه كركسها و لاشخورها گوشت آن را مىخورند - در گودالى مىاندازند ، آن گودال را استودان گويند ، و مجازا به گورستان اطلاق مىشود . م