مىآورند . در آنجا همه چيز را مطابق با نظم و ترتيبى كه گفته شد مىيابد و به او فرمان مىدهند كه پيام خود را بدهد . چنين مىكند . مترجمان از اين گوش به آن گوش مىرسانند تا مىرسد به خاقان . او در جواب به سفير خوشامد مىگويد و رخصت بازگشت به خانهء خويش مىدهد تا برود و منتظر دريافت پاسخى ديگر باشد و مىگويند نيازى به بازگشت به پيشگاه خاقان ندارد ، بلكه بايد با كسانى كه بدين كار گماشتهاند و به خانهء او فرستاده خواهند شد گفتوگو كند . پس اينان بناى آمد و شد مىگذارند و با سرعت و با روش نيكو و دلپسند سفير را به ميهنش روانه مىكنند . خادم سفير كه در آن سفر از همراهان او بوده است از دادپرورى مردم آن سامان داستانها مىگفت . از جمله اينكه روزى او و اربابش به ميدان « 1 » رفته بودهاند . و مىبينند كه زنى كوزه شيرى بر سر دارد . مردى نزد او مىآيد و كوزه را از سرش برمىدارد و از شيرى كه در آن بوده است مىنوشد . زن فرياد مىكند كه اى داد چرا نمىگذاريد كه ما بيوهزنها كالاى خود را ببريم و بفروشيم . پس بيدرنگ مردك را مىگيرند و با شمشير به دو نيمهاش مىكنند . تو در يك چشم بر هم زدن مىتوانستى كه خون و شيرى را كه از رودهاش مىريخت ببينى . بعدها سفير به من گفت كه اين قصه راست است ، و نيز گفت كه زنى كه كارش ريسندگى بود چرخ نخريسى بر پشت حمل مىكرد و راهگذرى كه بر حسب اتفاق از كنارش مىگذشت آن چرخ را برداشت و گريخت . زنك چون به عقب نگاه كرد چرخ را نيافت بانگ و فرياد برآورد . به او گفتند كه مردى كه آن را ربوده بود از كدام راه رفت . پس بيدرنگ مردك را دستگير و او را نيز به دو نيمه كردند . مىگويند كه نه تنها در شهرها ، بلكه در شاهراههاى بيرون از شهرها نيز كه مردم در آنها سفر مىكنند اگر چيزى را بر سنگى يا جايى ديگر ببينند كه صاحبش گم كرده است و ديگران آن را بيابند كسى جرأت نمىكند آن را براى خود بردارد . از اين گذشته اگر كسى در راهى كه مىرود از ديگرى بپرسد كه كجا مىروى و اگر شخصى كه از او چنين پرسشى كردهاند در حق پرسنده بدگمان شود يا او را معتمد نپندارد و از وى شكايت كند بايد براى سؤالى كه كرده است دليل قانعكننده بياورد ، و گرنه كيفر مىبيند . از اين نكتهها چنين برمىآيد كه در آن
هامش
( 1 ) . در متنMadianكه به« Markett place »ترجمه شده است و در حاشيه به« Open Space »معنى كردهاند . - م .