و ابريشم را از استراباد و از ازى و از نواحى جغتاى از راه درياى باكو « 1 » وارد مىكنند .
بهترين آنها از يزد مىآيد و يزديان با كار و كوشش خويش مقدار مهمى از اين پارچهها را به هند و ايران و جغتاى و چين و ماچين « 2 » و بخشى از ختا و بروصه « 3 » و تركستان « 4 » صادر مىكنند . كسانى كه پارچههاى ابريشمين خوب و خوشبافت سوريه را مىخرند گو بروند و پارچههاى ابريشمى يزد را برگزينند . هنگامى كه بازرگانى براى خريد كالا به اين شهر مىآيد در يك « فونداچو « 5 » » ى بزرگ فرود مىآيد كه در پيرامونش حجرهها و در ميانش فضاى چهارگوش كوچكى است با دكانها و دو در كه در برابرش زنجير كشيدهاند تا اسبها از ميان آنها نگذرند . آن بازرگان و شريكانش اگر با محلى آشنا باشند در آنجا فرود مىآيند و گرنه در هريك از اين حجرهها كه بخواهند مىنشينند . مساحت هر حجرهاى شش پاى مربع است و اگر اين عده عبارت باشند از جمعى تاجر كه هريك به دادوستد كالاى گوناگون اشتغال دارند هريك در حجرهاى خاص خود فرود مىآيد . يك ساعت پس از برآمدن آفتاب كسانى با پارچههاى ابريشمى و ديگر كالايى كه بر دست گرفتهاند بىآنكه سخن گويند اينجا و آنجا مىگردند و اگر بازرگانان چيزى ديدند و به خريدنش راغب شدند ، فروشنده را نزد خود مىخوانند و به كالايش كه بهاى آن روى كاغذى نوشته و به آن دوخته شده است مىنگرند . « 6 » بازرگان اگر جنس را پسنديد مىخرد و درون حجرهء كوچك مىافكند و فروشنده را بىآنكه سخنى با وى بگويد مرخص مىكند زيرا تحويلدهندهء كالا صاحب حجره را مىشناسد و بى هيچ پرسشى راه خود را در پيش مىگيرد و اين دادوستدها تا نيمروز ادامه دارد و بعد از ناهار فروشنده مىآيد و پول خود را مىستاند و اگر روزى فروشنده نتواند كسى را بيابد كه كالايش را به بهايى كه تعيين كرده است بخرد روز ديگر برمىگردد و
هامش
( 1 ) . درياى باكو : درياى خزر ، درياى مازندران . - م .
( 2 ) . در متنCim and Macimو در حاشيه « چين و ماچين ، چين » .
( 3 ) .Brusia( 4 ) . در متنTurchieكه به ظن غالب تركستان است . - م .
( 5 ) .Fondacoتيمچه ( ؟ )
( 6 ) . پس معلوم شد كه اين رسم پسنديده كه امروز كاسبكاران و بازرگانان ما از آن بيزارند و چانهزدن را به قبول آن ترجيح مىدهند از فرنگيها نيست ، رسمى است كه ششصد سال پيش از اين در ميان ما ايرانيان رواج داشته است و افسوس كه رفتهرفته مانند بسيارى از رسوم و آداب نيك برافتاده است . - م .