تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
غالبا در اين جزيره فرود مىآيند . حاكم جزيره سلطان صباح الدين « 1 » نام دارد و زورقهاى خود را براى صيد ماهى و صدفهاى مرواريد به هند مىفرستد و بسيارى از آنها را از دست مىدهد . هنگامى كه در اين شهر اقامت داشتم دو بازرگان از هندوستان با بارى از مرواريد و گوهر و ابريشم و ادويه فرارسيدند . به اين خليج يعنى خليج فارس « 2 » رود فرات مىريزد كه چون به مسافت شش روز در جهت بالا در آن حركت‌كنى به شهر بغداد مىرسى كه گاه بابل خوانده مىشود و اين شهر چنان نامى بود كه همه جهانيان مىدانند . گرچه اكنون قسمت اعظم آن ويران است و بيش از ده هزار خانه ندارد . با اين همه نعمت در آن فراوان است و ميوه به حد وفور يافته مىشود نظير خرما و پسته و مانند اينها كه نه تنها به مقدارى عظيم بدست مىآيد بلكه از آنها هرچه مىبينى سخت نغز و خوب است از جمله به بغداد كه از نظر طعم و درشتى همانند به‌هاى خودمان است . مع هذا به‌هايى نيز در آنجا يافته مىشود كه مانند به‌هاى ما مغزشان سخت نيست بلكه مانند شيرين‌ترين گلابيهاى ما شيرين است . در آنجا نيز نوعى انار بدست مىآيد كه چندان درشت نيست ، بلكه بيشتر آنها داراى پوستى است نازك كه آنها را همچنان‌كه ما پرتقال را پوست مىكنيم پوست مىكنند و عينا مانند سيب دندان مىزنند زيرا ثفل و تخمدان اين انارها در وسط نيست و اندكى از آن در ته انار قرار دارد . اين انارها اندكى گس است و بعضى از آنها بر خلاف انارهاى ما داراى هسته‌هاى ريز نيست و بعضى از اين انارها دانه‌هايى چنان نرم دارد كه اگر به دهان بگذارى حس نمىكنى تا با خدو بيرون افكنى و مانند آن است كه گوشت انار را خورده باشى . بغداديان قند و شيرينيهاى بسيار خوب ، بخصوص شربتهاى عالى مىسازند و به ايران و ديگر جاها صادر مىكنند . برگرديم به هرمز . اكنون اندكى از جاهايى سخن مىگويم كه در مقابل جزيرهء هرمز در آن سوى خليجى است كه نام بردم در جهت شمال يعنى در سواحل ايران . مردم ساكن اين نقاط مسلمانند و پهناى خليج فارس سيصد ميل است و سرزمينهاى واقع در سمت ديگر خليج همه در زير فرمان سه شاهزادهء مسلمان
هامش
( 1 ) . در متنSultan Sabadinكه شايد صباح الدين يا صلاح الدين باشد . - م . ( 2 ) . در اينجا در متن به جاى لفظ لاتينى لفظ انگليسى خليج فارسGulf of PERSIAبه كار رفته است . - م .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 96 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى