راهى كه در آن چوب و علف كمتر به چشم مىخورد و براى دست يافتن به آب در بعضى جاها چاه زدهاند . پس از طى اين طريق در همان ناحيه جغتاى به شهرى پرجمعيت و بسيار بزرگ مىرسى به نام سمرقند كه جاى آمدوشد همهء بازرگانان و مسافرانى است كه از چين و ماچين و ختا مىآيند . سمرقند داراى عدهء فراوانى صنعتگر و سوداگر است . فرمانروايان اين شهر پسران جهانشاه « 1 » مىباشند . من از اين راه تجاوز نكردم اما در آنجا از ديگران مطالبى آموختم . اين چين و ماچين كه پيش از اين نام بردهام دو شهرستان بزرگ است كه مردمانش بتپرستند و در آنجا ظروف و بشقابهاى چينى مىسازند . در آن نواحى كاروانهاى بازرگانى بسيار آمد و شد مىكنند و بارشان بخصوص جواهرات و پارچههاى ابريشمى و غيرابريشمى است و از آنجا به شهرستان ختا مىروند و من دربارهء آن ديار هرچه مىدانم مىگويم و اينها چيزهايى است كه از يكى از سفيران تاتارستان شنيدهام كه از آنجا مىآمد .
هنگامى كه در تانا بودم يكبار بر حسب اتفاق با آن سفير دربارهء كشور ختا گفتوگو كردم . وى مىگفت هنگامى كه از كشورهايى مىگذشته است كه ذكر آنها خواهد آمد همينكه وارد سرزمين ختا مىشود هزينه او را از محلى به محل ديگر متحمل مىشوند تا به شهرى مىرسد به نام خانبالغ و در آنجا از او با عزت و احترام پذيرايى مىكنند و منزلى برايش معين مىسازند و چنان كه مىگفت حتى مخارج همهء بازرگانانى را كه از آن راه مىگذرند مردم ختا بر عهده مىگيرند . سپس او را به حضور خاقان مىبرند . همينكه به دروازهء كاخ مىرسد وادارش مىكنند كه زانو بر زمين زند . كاخى بوده است مسطح و هموار و بسيار پهن و دراز . در انتهاى قسمت بالا راهى سنگفرش بوده كه خاقان پشت به دروازه در آنجا نشسته بوده است و در طرفين او چهار تن از كسانش رو به دروازه نشسته بودهاند و از دروازه تا نزديك اين چهار تن از دو سو نگهبانانى مسلح با چماقهاى سيمين صفزده و راهى در ميان پديد آورده بودهاند . در ميان اين راه بعضى مترجمان اينجا و آنجا چمباتمه نشسته بودهاند همچنانكه زنان ما در ميهمانيها مىكنند . آن سفير را تا دروازه كاخ
هامش
( 1 ) . در متنGiardaو در حاشيهGiansa.