ساعت ديگر زنده بود . همينقدر توانستم بدانم كه اغورلو محمد سابق الذكر پس از آنكه خبر عزيمت پدر را به سوى شيراز مىشنود از آنجا خارج مىشود و به كشور بيگانه مىرود ، و به يكى از اعمام خود مىنويسد كه از او نزد شاه شفاعت كند و حاضر به تسليم مىشود تا در جايى كه پدرش تعيين مىكند بسر برد و جانش در امان باشد .
اين قسمت از خاك ايران ، يعنى مجاور راهى كه مىرفتيم بسيار قفر و خشك و پرريگ و سنگ بود . آب كمياب بود و هرجا يافته مىشد شهرهايى ساخته بودند كه غالب آنها ويران بود و هريك از اين شهرها دژى دارد گلى و استوار .
غله و شراب و ميوه را با آبيارى بدست مىآورند زيرا هرجا كه آب اندك است زندگانى سخت است . با اين همه ايرانيان آب را از زيرزمين بيرون مىآورند ، به مسافت چهار پنج روز راه از رودخانه ، بدينگونه نزديك رودخانه گودالى مانند چاه مىكنند و از آنجا به راه خود ادامه مىدهند و طبقات زمين را مىشكافند تا آب را در نقطهاى كه مىخواهند به سطح زمين برسد ، برسانند و رفتهرفته گودالها را گسترش مىدهند و به شكل مجرايى در مىآورند كه از كف چاهى كه گفتم گودتر است و پس از آنكه دويست قدم از اين نهر را كندند چاه ديگرى نظير چاه اول مىكنند « 1 » و بدينگونه آب را از مجرايى كه پديد آوردهاند و از چاهى به چاهى مىگذرانند و به هرجايى كه بخواهند مىرسانند . پس از آنكه اين كار را به انجام رساندند مجراى چاه را به سوى رودخانه مىگشايند و آب را در مجرا روان مىگردانند و به شهرهاى خود مىرسانند و اگر بخواهند آب را از كوهپايه يعنى بستر رودها در كاريزها جارى مىكنند . زيرا اگر چنين نكنند جايى براى زندگى يافته نمىشود ، چه بارندگى بندرت روى مىدهد چنان كه من به لشكريان آن سامان گفتم كه كشور ايشان سخت خشك و نابارور است و در پاسخ من گفتند كه نمىبايست تعجب كنم ، چه در تابستان گذشته راهى پرآب در پيش گرفته و به چراگاهها و روستاهاى بهتر دسترسى يافته بودند .
در آن نواحى از جنگل و درخت اثرى نيست مگر از درختان ميوه كه آنها را
هامش
( 1 ) . غرض از كندن اين چاهها و گودالها بيرون آوردن خاك و ساختنKanad[ - قنات ] است .