تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
شالى از شاه بگيرد يا آبى كه وى دستهايش را در آن شسته است داشته باشد ؛ چنين آبى را دافع تب مىدانند . از بسيارى مطالب كه مىتوانم در اين‌باره بتفصيل بگويم مىگذرم . همين‌قدر يادآور مىشوم كه نه همان مردم ، بلكه فرزندان و امراى شاه چنان با وى سخن مىگويند كه گويى اوصاف و نعوتى كه شايستهء چنان مظهر مجد و عظمتى باشد نمىجويند و مىگويند « ترا مىپرستيم كه دين حى و حاضرى » . علائم اين عشق و احترام را نه فقط در شهرهاى مجاور پايتخت مىتوان ديد بلكه در بلاد و نقاط دوردست ، بسيارى از مردم برآنند كه شاه نه فقط داراى روح نبوت است ، قدرت زنده كردن مرده و ديگر معجزات نظير آن را دارد ، و مىگويند همچنان كه بزرگترين امام ايشان يازده فرزند داشت ، همين عنايت را كه خداى متعال به على ( ع ) ارزانى داشته بود شامل حال اين شاه نيز فرموده است . البته اين مطلب درست است كه مردم تبريز به‌قدر مردم ديگر شهرها اين همه عشق و احترام براى شاه طهماسب قائل نيستند ، و به همين علت مىگويند كه شاه آنجا را ترك گفته و به قزوين رفته است تا در آنجا رحل اقامت افكند زيرا ديده است كه چنان كه دلخواه اوست در تبريز مورد عزت و احترام نيست . مردم تبريز به دو دسته تقسيم شده‌اند : يكى نعمتى « 1 » خوانده مىشود و ديگرى حيدرى « 2 » ؛ اين جماعت در نه محله سكونت دارند يكى در پنج محله و ديگرى در چهار محله . عدهء ايشان در حدود دوازده هزار تن است . اين فرقه‌ها پيوسته باهم دشمنى مىنمودند ، همديگر را كشتار مىكردند ؛ نه شاه مىتوانست از اين كار ممانعت كند و نه ديگران ، زيرا سى سال بود كه اين دو دسته از هم نفرت داشتند . البته مىتوان گفت كه كدخداهاى محله‌ها بيش از شاه در شهر قدرت دارند زيرا اختلاف و ناسازگارى ايشان با عمال ديوانى از اينجا آغاز شد كه بهاى گوشت اندكى بالا رفت . رؤساى محله‌ها به كاخهاى امرا ريختند و ايشان و چاكرانشان را كشتند و سرهايشان را به كاخ سلطنتى بردند . رؤساى محله‌ها اين كارها را پنهانى انجام ندادند ؛ از اين‌رو از آن هنگام هيچ كوششى براى محدود كردن آزادى ايشان معمول نشده است به حدى كه آنان در سابق بعضى امرا را فقط براى حفظ امتيازات
هامش
( 1 ) . در اصلNausitaiكه بايد همان « نعمتى » باشد . - م . ( 2 ) . در اصلHimicaivartuكه بايد همان « حيدرى » باشد . - م .