تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
ناخشنود است ، زيرا بر حسب آداب و رسوم آن كشور وقتى نتوانند پادشاه خود را ببينند با زحمت بسيار دادخواهى مىكنند و فريادشان به گوش دادرسان نمىرسد . ازاين‌رو روز و شب در برابر كاخ عدالت به بانگ بلند مىگريند و گاه عدهء اين دادخواهان كم و بيش به هزار تن مىرسد . پادشاه اين فريادها را مىشنود و معمولا فرمان مىدهد كه دادخواهان را دور كنند و مىگويد كه داوران در كشور نايبان منند و رسيدگى به مظالم با ايشان است ، و توجه ندارد كه اين ناله‌ها از جور و ستم قاضيان و حكامى به آسمان برخاسته است كه معمولا در كوچه و راهگذر كمين مىكنند تا مردم را بكشند و اين چيزى است كه من خود ديده‌ام ، و بسيارى ديگر از مردم نيز اين مطلب را به عنوان حقيقت به من گفته‌اند كه در دفتر ثبت تظلمات نام بيش از ده هزار تن نوشته شده است كه در هشت سال اخير بقتل رسيده‌اند . منشأ اصلى اين شر و فساد قاضيانند « 1 » كه چون مزد خدمت دريافت نمىكنند ناچار رشوه مىگيرند و چون مىبينند كه شاه طهماسب توجه و اعتنايى به امور قضا ندارد بر حرص خود مىافزايند . لاجرم در سراسر كشور راهها ناامن است و مردم در خانه‌هاى خود نيز مواجه با خطرند و تقريبا تمام قضات به خود اجازه مىدهند كه دامن تقوا را به لوث سيم و زر آلوده كنند . براستى مىتوان گفت كه اين پادشاه هرگز رغبت به جنگ ندارد ، زيرا مردى است كم‌شهامت ، اگرچه آنقدر دم از پيكار مىزند كه گويى جوياى كارزار است . و اگر براستى در مواردى با لشكرى در دشت نبرد ظاهر شده باشد به حكم اضطرار بوده است نه به طيب خاطر . هرگز جرأت نكرده است كه روى به دشمن نشان دهد . از اين‌رو شهر بزرگ بابل واقع در نزديك رود فرات را به بهاى بر باد دادن آبروى خويش از دست داد . حاكم اين شهر اميرى به نام شريف بيگ « 2 » رئيس قبيله‌اى بود كه خوندك « 3 » خوانده مىشوند و چون شاه طهماسب قوايى نفرستاد تا از او در برابر سپاه
هامش
( 1 ) . در متنCuzzi، و در حاشيه گرىJudgesترجمه كرده است . ( 2 ) . در متنScharafbechو در حاشيهSherf Begبه نظر دكتر نوايى محمد خان شرف الدين اوغلوى تكلو است . ( 3 ) . در متنChinedi. گرى در حاشيه مىنويسد : « كردهاى خونيدكKhunneydecساكن كوههاى بهتانBohtanنزديك موصل از قبيلهء شرف‌برگ » .