اسماعيل به تبريز بازمىگردد . به افتخار ورودش مجالس بزرگ جشن و سرور برپا مىشود . در بيان عشق و ارادتى كه سپاهيانش به او دارند و وى را تقريبا مانند معبود مىپرستند . در وصف جامه و سلاح ايشان . كارهاى ننگينى كه اسماعيل كرد . در بيان اينكه چگونه دومينبار به جنگ خان تاتار رفت .
[ فصل بيست و دو ] 22
در طى وقايع اخير من به تبريز رفتم و كوشيدم كه هرچه زودتر مطالبات خود را وصول كنم و ناگزير خامائينيت « 1 » قزوينى را به دادگاه كشاندم ، اما نتوانستم كه از او رضايت خاطرى حاصل كنم زيرا وى از لطف يكى از دوستان خود كه عضو دادگاه بود برخوردار بود . پس به من توصيه شد كه به شاه اسماعيل توسل جويم . پس از آنكه عرض حالى تهيه كردم بر اسب سوار شدم و روبهراه نهادم تا او را بيابم .
سرانجام وى را در ميان لشكرش در زيربناى ويرانشدهء ارگ « 2 » يافتم . در آنجا به چند تن از اميرانى كه در تبريز با ايشان آشنا شده بودم برخوردم و خواهش كردم كه وسيلتى فراهم كنند تا به پيشگاه شاه باريابم . اميران گفتند همان بهتر كه تأمل كنم تا شاه اسماعيل دربند را بگشايد ، چه دراينحال چنان از فتح و پيروزى سرمست خواهد شد كه هرچه بخواهم مىبخشد . اين اندرز را شنيدم و در تمام مدت شهربندان دربند در لشكرگاه ماندم . هنگامى كه ايرانيان دژ را گرفتند و فتح دربند پايان يافت در جستوجوى آن اميران برآمدم و عرض حال خويش را با اسنادى كه دليل طلبكارى من از مردك قزوينى بود به ايشان دادم . مطلب را به عرض شاه اسماعيل رساندند و او بيدرنگ مرا به تبريز فرستاد با اوامرى خطاب به همهء
هامش
( 1 ) . در اينجاCamaiditكه در ص . 450Chamainitآمده و شايد اين دو كلمه تصحيفشدهء « جمال الدين » يا « كمال الدين » باشد . - م .
( 2 ) . در متنZirecكه ظاهرا مصحف ارگ يعنى ارگ عليشاه واقع در تبريز است . - م .