تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
شاه اسماعيل با لشكر خود اندكى پيشتر راند و به دژى ، و شهر بزرگ بىبارويى رسيد به نام شابران « 1 » كه از مردم تهى بود زيرا پادشاه آن كشور فرمان داده بود تا آن را ويران كنند كه خواربار به دست شاه اسماعيل نيفتد . با اين همه هر روز از قره‌باغ براى لشكر اسماعيل آذوقهء تازه مىرسيد . پس از چهار روز راه‌پيمايى شاه اسماعيل به دربند رسيد و ديد كه مردمانش به كوهها يا سرزمين چركسها گريخته‌اند و فقط نگهبانان باروى شهر مقاومت مىكنند زيرا چنان كه پيش از اين وصف كرده‌ام برج و باروى دربند بسيار مستحكم است . در اين هنگام از هر سو نگهبانان با پرتاب كردن نيزه و برافراشتن درفش از دژ دفاع مىكردند . اين دژ دو دروازه دارد كه به خوبى با سنگ و ساروج ساخته‌اند . اسماعيل كه پانزده روزه يا بيست روزه خود را به آنجا رسانده بود يازده روز با لشكر چهل هزار تنى خود در برابر ديوار دژ توقف كرد و فرمان داد تا دو نقب زدند اما هيچ يك سودمند نيفتاد . سرانجام نقبى بزرگ در زير يكى از برجهاى دژ زدند و بنيادش را بركندند و برج را به تيرها و دستكها تكيه دادند . سپس گودالى را كه در زير برج پديد آورده بودند با هيزم خشك انباشتند و آتش بر آن زدند بدان اميد كه چون تيرها سوخت برج فروافتد . هيمهء خشك به زودى سوخت و شعله‌ها از گودال سر بيرون كشيد اما اين كار نيز سودى نبخشيد چه اخگرها در حفره خفه شد . اما كوتوال از بيم زيان بيشتر و سقوط قلعه نيمه‌شب پيكى نزد شاه اسماعيل فرستاد و پيام داد كه اگر بر جان و مال دژنشينان ببخشايد دژ را به وى تسليم خواهد كرد ؛ و اسماعيل چون ديد كه از آن آتش‌افروزى صرفه‌اى نبرده است به پيك قول داد كه با پيشنهاد كوتوال موافق است . پس روز ديگر دروازه‌هاى دژ باز و قلعه تسليم شد . لشكر شاه اسماعيل مقاديرى فراوان اسلحه و ذخاير و خواربار در آنجا يافتند و به حضور شاه اسماعيل آوردند . وى هشت نه روز در آنجا ماند تا سپاهيانش نفس تازه كنند و در طى آن چند روز اقامت بسيارى از بزرگان فرمان او را گردن نهادند و قباى سرخ در بركردند .
هامش
( 1 ) . در متنSabranكه بايد همان شابران باشد ( ر . ك . حبيب السير ، ص . 502 ) . - م .