اسماعيل اين دو سردار را مأمور جنگ كرد و به شماخى فرستاد . چون سرداران به آنجا رسيدند شهر را از مردم تهى يافتند زيرا همه گريخته و به دژى بزرگ و ناگشودنى به نام گلستان رفته بودند كه بر فراز كوهى قرار دارد . كوتوال گلستان فرماندهى دلاور و از هواداران جانباز شروانشاه بود و از او فرمان داشت كه همين كه اسماعيل تا آن حدود نزديك شد از شهر عقبنشينى كند و به دژ كه مسافتش تا آنجا نيم ميل است پناه برد . اولمه بيگ و بيرام بيگ چون ديدند كه همه به دژ گريختهاند با ده هزار سپاهى دست به شهربندان گلستان زدند ؛ اما كارى از پيش نبردند ، زيرا كه راه قلعه از شش جهت بر ايشان بسته بود و توپخانه و منجنيق « 1 » نيز نداشتند . هنگامى كه سرگرم شهربندان بودند اسماعيل « كنار » را ترك گفت و به سوى محمودآباد رفت كه بىدرنگ مردم آنجا تسليم شدند ، زيرا در دفعهء گذشته بيرحمى او را آزموده بودند . اسماعيل همهء غنايمى را كه در آنجا بدست آورده بود به سپاهيان خود بخشيد . آنگاه در طول كرانهء درياى مازندران به پيش راند تا ديگر دژهاى واقع در شهرستان شيروان را كه از محمودآباد تا دربند امتداد دارد و فاصلهء ميان اين دو نقطه هفت روز راه است ، بگشايد . در طول اين ساحل سه شهر بزرگ و سه دژ قرار دارد ، نخستين شماخى است كه فاصلهاش تا دريا يك روز راه است اما ديگر دژها يعنى محمودآباد و دربند نزديك دريا نهاده است . نخستين دژى كه در آن فرود آمد باكو « 2 » خوانده مىشود كه بيدرنگ به او تسليم شد . بالاتر از آن به مسافت يك روز راه دژى ديگر هست به نام شيرك « 3 » كه بر فراز كوهى قرار دارد و مردم دژ ، اسماعيل را براى گفتوگو دربارهء شرايط صلح سه روز در انتظار نشاندند ، سرانجام اسماعيل شرايط را پذيرفت و كوتوال سابق را همچنان به كار خويش گماشت ، اما شصت تن از صفويان را براى گرفتن دژ فرستاد . ايشان چنان از روى كبر و نخوت با مردم رفتار كردند كه كوتوال شمشير در ميان ايشان نهاد و سپس شبانه از بيم شاه اسماعيل به كوهها گريخت و او چون كسى را نيافت تا با خون وى آتش انتقامش را خاموش كند فرمان داد تا دژ را ويران كنند .
هامش
( 1 ) .Engine( 2 ) . در متنBacaraو در حاشيهء گرى : « باكو كه گاه درياى خزر را به نام آنجا درياى باكو خواندهاند » .
( 3 ) .Sirec