تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
صاحب‌منصبانش كه بايد حق به حقدار برسد . فرمان را با خطوط درشت به نام اسماعيل نوشتند و با مهر او كه داراى علامتى به شكل
Z
بود ممهور كردند . اين كار را امير بيگ فرمانرواى موصل انجام داد كه مهردار اسماعيل است . مهر او را بر زنجيرى كرده و از گردن آويخته است . اين مهر از الماس است و در حلقه‌اى زرين نشانده‌اند كه به شكلى بسيار زيبا ساخته شده است . بزرگى مهر به‌قدر نصف گردو است كه نام اسماعيل را در وسط و شعاير دوازده‌گانهء فرقهء « 1 » خود را در پيرامونش به خطى ظريف حك كرده‌اند . چون به تبريز رسيدم ديدم كه كارى از من ساخته نيست زيرا حريف از آنجا گريخته بود . پس بر آن شدم كه به حلب بروم اما پيش از آنكه تبريز را ترك گويم اسماعيل با لشكر خود به تبريز بازگشت و به مناسبت ورودش بسيار چيزها تدارك ديده و همهء دكانها را براى جشن و سرور آذين بسته بودند . اسماعيل هر روز به ميدان مىآمد و با اميران سرگرم تيراندازى مىشد و به ايشان عطاياى فراوان مىبخشيد . هنگامى كه سلطان بزرگ اسماعيل در ميدان حاضر مىشد به افتخارش مىرقصيدند و مىخواندند و آلات طرب مىنواختند . اين صوفى را مردم كشورش مانند معبودى دوست دارند و تكريم و تعظيم مىكنند ، بخصوص سپاهيانش كه بسيارى از آنان بىزره به جنگ مىروند و انتظار دارند كه اسماعيل در پيكار نگهدار ايشان باشد . همچنين كسانى ديگر هستند كه بىزره و جوشن به جنگ مىروند و راضيند كه در راه پادشاه خود كشته شوند . از اين رو با سينه‌هاى برهنه به پيش مىتازند و فرياد مىزنند « شيخ ، شيخ » . نام خدا را در سراسر ايران فراموش كرده و فقط اسم اسماعيل را بخاطر سپرده‌اند . اگر كسى هنگام سوارى از اسب بر زمين افتد يا پياده شود هيچ خداى ديگرى را جز شيخ به يارى نمىطلبد . نام او را بر دو گونه ياد مىكند . نخست شيخ به مفهوم خدا ، دوم به معنى پيغمبر ، زيرا مسلمانان مىگويند : « لا إله الا اللّه محمدا رسول اللّه » اما ايرانيان مىگويند « لا إله الا اللّه اسماعيل ولى اللّه » . از اين گذشته همهء مردم بخصوص سپاهيان اسماعيل او را جاويد مىدانند . اما شنيده‌ام كه اسماعيل از اينكه او را
هامش
( 1 ) . گرى در حاشيه مىنويسد : « شايد مراد نام دوازده امام باشد . » كلمهء « شايد » زائد است . - م .