شاه اسماعيل با لشكر خود به جنگ مراد خان مىرود . بسيارى از اميران و سپاهيان مراد خان به اسماعيل رو مىآورند . مراد خان به قصد اظهار انقياد سفيرى نزد اسماعيل مىفرستد كه اسماعيل سفير و ملازمانش را از دم تيغ مىگذراند . سپس مراد خان فرار مىكند و چون پشت و پناهى نمىيابد نزد علاء الدوله مىرود . او يكى از دختران خود را به مراد خان مىدهد .
[ فصل نوزده ] 19
به هنگام نوروز اسماعيل لشكرى از سى چهل هزار مرد جنگى گردآورد و با ايشان به سوى كاشان كه از شهرهاى تابع او بود رهسپار شد و پس از چند روز توقف در آنجا به سوى اصفهان « 1 » راند كه شهرى بود بزرگ و پرجمعيت و ازان مراد خان و او چون پيشبينى كرده بود كه طوفان بلا به سويش خواهد وزيد ، لشكرى از 000 ، 36 مرد جنگى گردآورده بود . مراد خان به شيراز آمد كه شهرى بزرگتر و زيباتر از قاهره در مصر است و بدينگونه هر دو حريف آمادهء كارزار شدند .
اسماعيل لشكرى عظيم از همهء صفويان و مردان دلاور در زير فرمان داشت .
برعكس مراد خان كه لشكرش باجبار و اكراه به ميدان جنگ كشانده شده بودند ، چون از نيروى شاه اسماعيل آگاه بودند مىدانستند كه ايستادگى در برابر او محال است ، زيرا در نبرد پيشين با عدهء كمترى ، لشكر سى هزار نفرى مراد خان را در دشت تبريز شكست داده و تارومار كرده بود . ازاينرو ، بسيارى از سرداران و سربازان كه در كار جنگ دودل بودند ، به اردوى اسماعيل گريختند .
مراد خان چون ديد كه سپاهيان از گردش پراكنده مىشوند و رو به دشمن مىنهند دو سفير با موكبى از پانصد تن از ملازمان نزد شاه اسماعيل گسيل داشت و به دنبال ايشان جاسوسانى فرستاد تا از نتيجهء كار سفارت آگاه شود . مراد خان به وسيلهء فرستادگان خود نسبت به اسماعيل اظهار انقياد كرده و به پرداخت خراج
هامش
( 1 ) . در متنSpainو در حاشيه : « اصفهان كه در زمان شاه عباس به اوج آبادانى رسيد » .