امير بيگ ، سلطان الوند را كه با سپاهيانش به آمد دياربكر راه داده بودند اسير مىكند و پاى در زنجير نزد شاه اسماعيل مىبرد .
شاه اسماعيل به دست خود الوند بيگ را گردن مىزند . سپس شهر خرپرت را تسخير و پسر علاء الدوله را اسير مىكند و به كشتن مىدهد . پس از زمستان به تبريز بازمىگردد .
[ فصل هجده ] 18
هنگام بازگشت از سفر چمشكزك « 1 » و ارزنجان به حلب ، زمانى كه در ملطيه - از شهرهاى تابع سلطان قاهره - اقامت داشتم ، امير بيگ حاكم موصل « 2 » را ديدم كه از هواداران نيرومند شاه اسماعيل بود و دو رشته زنجير زرين مرصع به ياقوت و الماس بر گردن داشت . مهر اسماعيل از آن زنجيرها آويخته بود و اين نشانهء اعتماد فراوان شاه اسماعيل به او بود . هنگامى كه اسماعيل مىخواست چيزى را مهر كند وظيفهء امير بيگ بود كه اين كار را با دست خود انجام دهد . وى براى خوشخدمتى به اسماعيل عدهاى از اميران را به كشتن داده بود . هنگامى كه در ملطيه بودم ديدم كه به طريقى كه در ذيل مىآيد ، سلطان الوند جوان را كه از شيخ اسماعيل شكست خورده بود دستگير كرده است .
امير بيگ با چهارصد « 3 » تن از كسان خود از موصل به راه مىافتد و به آمد دياربكر نزد سلطان الوند ، كه در آنجا مىزيست ، مىرود و چنين وانمود مىكند كه به يارى وى آمده است چه او از اسماعيل برگشته است . ازاينرو الوند وى را مانند معمول به لطف و مهربانى مىپذيرد ، زيرا امير بيگ يكى از امراى او بود . پس به او اعتماد مىكند و اجازه مىدهد با 400 تن از كسانش وارد شهر شود . امير بيگ به محض
هامش
( 1 ) . در متنCimiscasacو در حاشيه چيميش گزكTchimish Gazakكه همان چمشكزك است .
( 2 ) . در متنMosulminiatoكه چيزى جز موصل نمىتواند باشد . - م .
( 3 ) . در صفحهء 337 آمده است 4000 ( چهارهزار ) تن ، و همينطور در چند سطر پايينتر .