اسماعيل پس از گشودن بغداد به اصفهان بازمىگردد تا با تاتاران درآويزد . پس از سالى ، دوباره به تبريز مىرود . در آنجا جشنهاى بزرگ برپا مىكنند . اسماعيل خويشتن را به بازى و تيراندازى سرگرم مىكند . شرحى دربارهء سيرت او .
[ فصل بيست ] 20
اسماعيل پس از آنكه دشمن را يكباره تباه كرد به شيراز و از آنجا به بغداد راند و بسيارى از مردمان آن شهرها را از دم شمشير گذراند . در اين هنگام بود كه تاتار بزرگ ياشيلباش با سپاهى گران به ايران تاخت و خراسان را گرفت و هرات « 1 » را كه شهرى است پرجمعيت و از مراكز تجارت ، تصرف كرد و استراباد « 2 » و مازندران « 3 » و سارى را كه از بلاد واقع در كرانههاى شرقى درياى خزر و در مرز شهرهاى نوگشودهء اسماعيل بود ، بچنگ آورد . چون اين خبر وحشتاثر به گوش شاه اسماعيل رسيد با لشكر خود به اصفهان بازگشت . خان تاتار كوشيد كه اسماعيل را اغفال كند ؛ بدين نيت رخصت خواست كه از خاك او بگذرد و به مكه برود و چنين وانمود كرد كه مىخواهد مدفن پيامبر خود محمد [ ص ] را زيارت كند . اما اسماعيل كه هم دام مىديد و هم دانه را نه تنها به او راه عبور نداد بلكه پيامهاى پرسرزنش فرستاد و
هامش
( 1 ) . در متنEri[ - هرى ] و در حاشيه : « هرات ، ر . ك . سفرنامهء زنو ، ص . 271 » .
( 2 ) . استراباد ، شهرى است با پنجاه هزار تن جمعيت و نزديك دهانهء رود استرEsterدر كنار يكى از خليجهاى درياى خزر قرار دارد . استراباد مركز شهرستانى است كوچك به همين نام كه غالبا تابع مازندران است . اين شهر محل مخازن و مهمات سلسلهء كنونى [ - قاجاريه ] است ، زيرا مركز املاك موروثى ايشان است .
( 3 ) . در متنAmixandaran. گرى در حاشيه مىنويسد : « شايد يكى از بندرهاى مازندران و محتملا بارفروش [ - بابل ] بوده است . ر . ك . زنو » . حدس گرى صائب نمىنمايد . به ظن قوى مراد " بازرگان ونيزى " همان مازندران است . - م .