يك سال ، چشمبراه روياروى شدن با تاتاران ، در اصفهان نشست . اصفهان همان ناحيهاى است كه روزگارى تيمور لنگ بزرگ آن را با همهء ايران و سوريه گرفت و هنوز يادگارهاى او در سوريه باقى است .
پس از يك سال اسماعيل به تبريز بازگشت و چون بدانجا رسيد جشنهايى بزرگ برپا شد . بر حسب اتفاق من نيز در تبريز بودم زيرا به آنجا رفته بودم تا مطالبات خود را از خامائينيت « 1 » قزوينى خائن وصول كنم . تا چهارده روز هر روز شاه اسماعيل با اميران خود سرگرم تيراندازى بود ، در ميدانى كه در ميانش تيرى و بر فراز آن سيبى زرين قرار داشت ( هر روز بيست سيب ، ده زرين و ده سيمين ، براى بازى بر روى تير مىنهادند ) و هركس دواندوان تير از كمان رها مىكرد و سيبى به زير مىافكند ، سيب ازان او بود . هربار كه سيبى بر زمين مىافتاد تيراندازان اندكى آرام مىگرفتند و به نوشيدن شراب ناب و شيرينى مىپرداختند .
در حين بازى دو پسر زيبا در كنار شاه ايستاده بودند كه يكى تنگى زرين در دست داشت و ديگرى بشقابهايى پر از شيرينى . اميران را ، شراب و شيرينى جداگانه بود . هنگامى كه شاه اسماعيل مىآسايد آن پسران با شراب و شيرينى به او نزديك مىشوند و او گاه اگرچه سيبى نيفكنده باشد ، به خوردن و نوشيدن مىپردازد .
پيوسته در اين بازيها هزار تن نگهبان كمر خدمتش را بر ميان بستهاند . از اين گذشته قريب سى هزار تن از مردم ، از شهرى و سپاهى ، بر گرد ميدان به تماشا مىايستند . در مدخل باغى كه نزديك كاخ است تالارى بزرگ است كه براى اميرانى كه در تيراندازى شركت كردهاند شام تهيه مىشود . اما اسماعيل براى خوردن طعام به كاخ هشتبهشت مىرود . آنگاه همهء اميران در ستايش سرور خود شاه اسماعيل سرود مىخوانند و عنايتى را كه نسبت به ايشان دارد مىستايند .
اكنون او سى و يك ساله است « بسيار « 2 » زيبا و صاحب وقار و ميانهبالاست .
صورتى دلپسند و پيكرى محكم و شانههايى كمپهنا دارد . ريشش را مىتراشد و
هامش
( 1 ) .Chamainit of Casvene( 2 ) . قسمتى كه ميان دو كمان است . نقل از ترجمهء مرحوم رشيد ياسمى است ( جلد چهارم تاريخ ادبيات ايران ، تأليف ادوارد براون ، ص . 49 ) . - م .