سلطان خليل ، امير حصن كيف و استاجلو محمد بيگ امير آناطولى يا ناطوليه فرمان اسماعيل را گردن مىنهند و وى به هركدام ، يكى از سه خواهران خود را مىدهد تا همسر خود گردانند . پس از چندى استاجلو به فرمان اسماعيل با سلطان خليل مىستيزد و شاه اسماعيل با لشكرى گران به تن خويش به جنگ علاء الدوله مىرود و كشور او را به باد غارت مىگيرد ، و چند تن از پسران و عدهاى بيشمار از رعاياى او را بقتل مىرساند .
[ فصل هفده ] 17
شهرستان دياربكر هميشه فرمانبردار ايران بوده است . ازاينرو همينكه سلطان شيخ اسماعيل بر تخت نشست خواست كه همهء آن سرزمين را زير نگين خود آورد . ازاينرو سلطان خليل « 1 » امير حصن كيف « 2 » به تن خويش نزد شاه اسماعيل آمد و قباى سرخ پوشيد و عهد كرد كه چاكر و فرمانبردار او باشد . پس اسماعيل دست كرم گشود و عطاياى بسيار به وى داد و او را در امارت تأييد كرد و يكى از خواهران خود را به عقدش درآورد . ازاينرو خليل با شادى و سرور بسيار به حصن كيف بازگشت . يكى ديگر از خوانين آناطولى استاجلو محمد بيگ بود كه با هفت تن از برادران خود ، همه مردانى دلير ، به يارى اسماعيل آمده بود . اسماعيل به عنوان پاداش خدمت حكومت دياربكر را بجز حصن كيف به وى سپرد . پس استاجلو بر آن شهرستان بجز آمد دياربكر و حصن كيف استيلا يافت . چون سلطان خليل ( چنان كه پيش از اين گفتهام ) سر از فرمان اسماعيل پيچيده بود وى بر آن شد كه سراسر شهرستان دياربكر را به زير فرمان استاجلو درآورد . پس به خليل پيام و فرمان داد كه شهر و دژ را به استاجلو تسليم كند ، و به استاجلو نيز فرمود كه با وجود نسبتى كه با خليل داشت شهر را به تصرف خود درآورد - زيرا هنگامى كه عازم تسخير دياربكر شده بود اسماعيل ، خواهر دوم خود را به او داده بود و از اين راه
هامش
( 1 ) . در متنCalilو در حاشيهء گرى « سلطان خليل ، از سلاطين ايوبى » .
( 2 ) . در حاشيهء گرى « حصن كيف ، ر . ك . سفرنامهء آنجوللو ، فصل 15 » .