تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
آن دو امير با هم خويشاوندى داشتند - اما سلطان خليل كرد بود و كردها اگرچه پيرو صفويانند ، ولى از ايشان نفرت دارند ، ازاين‌رو خليل از تسليم كردن شهر و دژ به استاجلو سر باز زد . پس استاجلو بر سر خشم آمد و با سپاهى از ده هزار سوار تا سال 1510 م . [ 915 / 916 ه . ق . ] پيوسته با او در جنگ بود و نمىتوانست بر او چيره شود . اين همان سالى بود كه من از عراق عجم « 1 » آمده بودم . كسان علاء الدوله كرارا در شهرستان دياربكر تاخت‌وتاز مىكردند و روستاهاى پيرامون اورفه و جملين « 2 » و « ددو » را ويران مىساختند . اورفه شهرى است بزرگ ، و آن دو ديگر دژ است . ايشان شهر ديگرى را نيز به نام خرپرت تصرف كرده بودند كه يكى از پسران علاء الدوله حاكم آنجا بود . استاجلو هرگز نتوانسته بود بر اين شهر دست يابد . اين شهر با دژ مستقلش در قلمرو ايران بود ، اما هواداران علاء الدوله آن را در زمان سلطنت سلطان يعقوب گرفته و در دوران امارت استاجلو زيان فراوانى در آن سامان ببارآورده بودند . ازاين‌رو اسماعيل بر آن شد كه به تن خويش به جنگ علاء الدوله رود و او را براندازد ، پس از گردآوردن لشكر به ارزنجان رفت كه دژى است در مرز طرابوزان و آناطولى و ايران . در اينجا نيرويى عظيم فراهم كرد و آن محل را گرفت كه در دست يكى از پسران سلطان عثمانى بود ، و پس از مرگ سلطان يعقوب بر طرابوزان نيز تسلط يافته بود . شاه اسماعيل چهل روز در آنجا ماند و به جمع‌آورى 000 ، 60 مرد جنگى پرداخت كه بيش از عدهء كافى براى سركوبى علاء الدوله بود ، اما چون از سلطان عثمانى و سلطان قاهره كه ملك علاء الدوله در ميان مرز كشورهاى آن دو قرار داشت آسوده‌خاطر نبود آن همه لشكر فراهم كرده بود . هنگامى كه اسماعيل در ارزنجان بود ، دو سفير « 3 » يكى به نام قلى بيگ « 4 » به نزد سلطان عثمانى در آناطولى و ديگرى موسوم به زكريا بيگ « 5 » به نزد سلطان قاهره فرستاد و سوگندهاى سخت ياد كرد كه قصد ندارد به قلمرو ايشان صدمه‌اى برساند و فقط مىخواهد با دشمن خود علاء الدوله روبه‌رو شود . پس از
هامش
( 1 ) . در متنAzemiaو در حاشيهء گرى عجمAjemكه بايد عراق عجم باشد . - م . ( 2 ) . در متنSomilonو در حاشيهء گرى جملينJemeleyn. ( 3 ) . ر . ك . سفرنامهء آنجوللو ، فصل 15 . ( 4 ) .Culibec( 5 ) .Zachariabec