تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
خود به جنگ رود دسته‌هاى سپاه همه در آنجا گرد آيند . اين شهر تا چندى پيش ويران بود اما چون شيخ اسماعيل به تخت سلطنت نشست به تجديد بناى آن شهر كوشيد و اكنون قسمت اعظم آن را آباد كرده است . از جمله بناهايى كه ساخته كاخى است بزرگ كه به زبان فارسى دولتخانه « 1 » خوانده مىشود و معنى آن « منزل مطبوع » « 2 » است . بر گرد اين كاخ ديوارهايى از آجر كشيده‌اند و قصر و حرم « 3 » بر روى هم تشكيل محلى وسيع داده است . در داخل كاخ تالارها و اتاقهاى فراوان ساخته‌اند ، همه در زير يك سقف ، و قصر داراى باغى بزرگ و باشكوه است . كاخ دودر و دو حياط عالى دارد كه آنها را بسيار خوب تزئين كرده‌اند و اين مدخلها شبيه دو راهرو سرپوشيدهء دير راهبان است . در جلو دروازه‌اى كه رو به مغرب است سه برج كوچك ديده مىشود كه محيط هركدام هشت يا رد و بلندى هريك پانزده شانزده يا رد است . اين برجها را از شاخ گوزن نمفرونى « 4 » ساخته‌اند و همه برآنند كه آنها را در جهان همانند نيست . ايرانيان نيز اين چيزها را سخت گرانقدر مىپندارند . ازاين‌رو اين برجها را از نظر جلوه و نمايش از شاخ آن جانوران ساخته‌اند زيرا كوههاى آن سامان صخره‌اى ، پر از نخجير است . سلطان شيخ اسماعيل - كه اين همه جانوران را او و امرايش كشته‌اند - براستى سخت شيفتهء شكار است و براى آنكه نشان دهد صيادى ماهر است فرمان داده است كه اين سه برج را از شاخ بسازند و از زيستن در اين كاخ بيشتر از زندگى كردن در تبريز لذت مىبرد ، زيرا اين سرزمين براى شكار بسيار مناسب است . در اين شهر نيز رنگ سرخ لاكى به مقدار فراوان مىسازند و آن را از ريشه‌هاى سرخى فراهم مىكنند كه در زيرزمين است و با بيل و كلنگ بيرون مىآورند و سپس به « هرمز » مىفرستند ؛ از اين ريشه‌ها براى ساختن و به كار بردن رنگ سرخ در غالب نقاط هندوستان بهره مىجويند . به مسافت يك روز از اين شهر ، شهركى است به نام مرند « 5 » و به فاصلهء يك روز
هامش
( 1 ) . در متنDouler Chanaو در حاشيهء گرى دولتخانه . ( 2 ) .Pleasant abode( 3 ) . در متنArimو در حاشيهء گرى حرم . ( 4 ) .Namphroni( 5 ) . در متنMerentو در حاشيهء گرى : « مرند ، ر . ك . ص . 405 . » .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 406 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى