رسيد . « 1 » سپاه مملوكان تارومار شدند و چادرها و سلاحها و خزينهها را رها كردند و عدهء فراوانى از ايشان به حلب گريختند و پس از اندك توقفى در آنجا به دمشق و قاهره رفتند . سلطان عثمانى به حلب رفت و چندى در آنجا ماند و چندين دژ را در آن ديار تسخير كرد و بر هريك ساخلوهايى از ينىچريها گماشت . سپس يونس پاشا « 2 » را با سپاهيان يونانى به تعقيب دشمن فرستاد . اين سردار نزديك شهرى به نام كمان « 3 » به سپاه دشمن رسيد و قادر بيگ حاكم حلب و الغزالى « 4 » به سوى او شتافتند . امير حلب به استقبال پاشا رفت و نسبت به سلطان عثمانى سوگند وفادارى ياد كرد . الغزالى به مصر گريخت . قادر بيگ به حضور سلطان آمد و سلطان او را به خوبى پذيرفت و به وى تحفههايى گرانبها از زر و ابريشم و پشم و كتان بخشيد و او را نزد اميران بزرگ خويش نشاند .
سلطان عثمانى به سوى دمشق راند و پيش از وارد شدن به شهر ، نزديك شهر سراپرده زد و خيمه و خرگاهى سخت پرشكوه و جلال برپا كرد . مردم دمشق به هفتاد و دو زبان سخن مىگفتند . اين سراپرده يكى از پرحشمتترين خرگاههايى بود كه تا آن روزگار ديده شده بود . پس از چند روز اقامت در شهر دو تن از سرداران يونانى را به نام محمد بيگ و اسكندر بيگ مأمور كرد كه با سپاهيان خود به سوى غزه پيشروى كنند ، و چون به مرز آن ديار رسيدند توقف نمايند . سرداران پس از صدور اين فرمان روى به راه نهادند ، تازيان و مردم مغرب در آزار رساندن به اردوى اينان سخت كوشيدند ؛ با اين همه هر دو به غزه رسيدند و به شهر وارد شدند تا چندى در آنجا بياسايند .
هامش
( 1 ) . در متن خافور الغورى و در حاشيهء گرى سلطان ماقبل آخر مصر در 1516 م . [ 922 ه . ق . ] كشته شد و تومان بيگ جانشين او گرديد .
( 2 ) . در متنJanus Bassaو در حاشيهء گرىJonnes Pasha. گرى دربارهء او مىنويسد : « بعدها سلطان سليم يونس پاشا را بقتل رساند » .
( 3 ) .Caman( 4 ) . در متنAlgazeliكه به نظر دكتر نوايى همان الغزالى است . - م .