تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
اكنون بايد مردانه درايستيد زيرا اگر مقدر باشد كه كسى بميرد ، اگر هم بگريزد ، خواهد مرد و اگر مقدر باشد كه كسى كشته نشود اگر هم بجنگد زنده خواهد ماند . همچنان‌كه گوسپندان نر شايستهء قربانيند ايشان نيز بايد جان فداى سلطان خود كنند . گفت : « بگذاريد در همان حملهء نخستين انتقام خون دوستان خود را از اين سگانى كه ايشان را كشته‌اند بازستانيم ، چه اگر اجسادشان زبان داشتند فرياد مىزدند : بكشيد بكشيد ! اگر در اين نبرد پيروز شديد پاداشهاى بزرگ از سلطان خود خواهيد گرفت و شهرتى عظيم حاصل خواهيد كرد و بسيارى از شما كه فرودستند به درجات بالاتر ارتقا خواهيد يافت . » سپاهيان همه پاسخ دادند : « خداوند به سلطان ما عمر دراز دهد و همهء جهان را فرمانبردار او كند . مرگ بر هر آن‌كه تسليم او نمىشود . به پيش ! به پيش ! » . پس به حركت درآمدند و هر دو لشكر روياروى شدند و چركسها با دلاورى و گستاخى فراوان در برابر حملهء عثمانيان ايستادگى كردند و از سه ساعت از روز برآمده تا نيمروز هريك از دو فريق ، ديگرى را بارها به عقب راند . سرانجام شكست بر چركسها افتاد و لشكريان عثمانى از اينكه پيروز شده و غنيمتهاى فراوان برگرفته بودند شادمان بودند . مماليك ، به قاهره گريختند و گروهى از لشكريان عثمانى ايشان را دنبال كردند . ديگران با سنان پاشا به غزه بازگشتند و سرهاى سركردگان مقتول دشمن را با كاه انباشتند و سرهاى ديگران را به يادبود جنگ از نخلها آويختند . سلطان اعظم دويست سولاچى [ ؟ ] به استقبال سنان پاشا فرستاد تا از او خواهش كنند كه به پيش راند و در محلى معين سلطان را ملاقات
هامش
پيشروى مىكردند عثمانيان بتندى عقب مىنشستند و در تمام جناحها تا آنجا كه مىتوانستند از روياروى شدن با سواران دشمن تن مىزدند و مىكوشيدند كه ايشان را به ضرب گلوله از پاى درآورند . الغزالى چون ديد كه سوارانش سخت فرسوده شده‌اند و اميد نداشت كه ديگر از جايى وى را مدد رسد ، و چون ديد كه عربها از او كناره مىكنند ، و نيز چون پى برد كه بيشتر سپاهيان دليرش كشته يا زخمى شده‌اند و بر گردن خود او نيز زخمى عميق رسيده است ، با بقية السيف سپاهيان خويش از دل دشمن راه گشود و چندين درفش خود را از دست داد و دوباره از ميان آن كوير ريگزار به قاهره گريخت . در اين نبرد حاكم اسكندريه ، ارچاموسOrchamusو نيز حاكم قاهره ( اين دو تن ، از بزرگان مماليك بشمار مىرفتند ) و از ايشان گذشته عدهء كثيرى از عربها و بيش از يك هزار از سواران مملوك نابود شدند . سنان پاشا نيز شاهد پيروزى را با شادى و بى خونريزى بدست نياورد چه بيش از دو هزار تن از بهترين سواران و از جمله بعضى فرماندهان را كه مردانى و الاجاه بودند از دست داد » .